به زيارت قبر پيغمبر شتاب كن . پس راه برگرفتى و اكنون برسيدى .
مضر آب در چشم بگردانيد و گفت : يا على چه دانستى ؟ فرمود : رسول خداى مرا آگاه ساخت و گفت : چون مضر را ديدار كردى سلام من برسان .
مضر چون اين مژده بشنيد پيش شد و بر فرق على بوسه زد و در حضرتش بنشست . اين وقت فرمود تا مضر برقع از رخ برگرفت و در زمان نورى از جبهه او بدرخشيد چنان كه مسجد روشن شد . آنگاه گفت : يا على سخنى از تو پرسش كنم كه جز پيغمبرى ؛ و اگر نه وصى پيغمبرى نداند ، آنگاه گفت :
مرا آگهى ده از نرى كه پدر و مادر ندارد ، و از مادهاى كه بىپدر و مادر آمد ، و از نرى كه نيز بىپدر است ، و از رسولى كه از جن و انس و ملك و بهايم و سباع نباشد ، و از قبرى كه خداوند خود را سير داد ، و از حيوانى كه اصحاب خود را بيم كرد ، و از جسمى كه خورد و نياشاميد ، و از بقعهاى كه از به دو ايجاد تاكنون افزون از يك نوبت آفتاب بر او نتافت و از اين پس تا قيامت نخواهد تافت ، و از جمادى كه زنده بزاد ، و از زنى كه به سه ساعت فرزند از وى متولد گشت ، و از دو ساكن كه حركت نكنند ، و از دو متحرك كه ساكن نشوند ، و از دو دوست كه هرگز دشمن نشوند ، و از دو دشمن كه هرگز دوست نگردند ، و هم خبر ده مرا از شيء ، و نيز لا شيء و از خوبترين چيزها و از زشتترين اشياء ، و از آنچه نخست در رحم پيوسته شود . و از آنچه در پايان در قبر بريزد .
اين جمله بيست ( 20 ) سؤال بود .
على عليه السّلام فرمود :
آن نر كه پدر و مادر ندارد آدم است ، و آن ماده حواست ، و آن نر كه بىپدر است عيسى عليه السّلام است ، و آن رسول غرابى است كه خداوند به تعليم قابيل فرستاد كه :
فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ
. « 1 » و آن قبر كه خداوند خود را حمل كرد و به هر جانب سير داد ماهى يونس است ، و آن حيوان كه ترساننده صاحب خود بود مورى است كه با قوم خود بر فراز سر سليمان عبور داشت گفت : نگران باشيد كه از ممرّ شما
هامش
( 1 ) . سورهء مائده ، آيه 31 : خداوند كلاغى را به كاوش زمين فرستاد .