نرساند و اگر نه قوم من از زحمت او برهند ، اين وقت جبرئيل فرود شد و از جانب خداى به قرائت اين دعا فرمان كرد : بسم الّذي يسمّيه به كلّ مؤمن ، و به عزّ كلّ مؤمن ، و بنوره الذي أضاءت به السّماوات و الأرض ، و بقدرته الّتي خضع لها كلّ جبّار عنيد ، و انتكس كلّ شيطان مريد ، من شرّ السّمّ و السّحر و اللّمم ، بسم العليّ ، الملك ، الفرد الّذي لا إله إلّا هو و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين .
چون دعا بخواند فرمود : بخوريد و حجامت كنيد .
صد و هفتاد و چهارم : يك روز مردى با اعرابى مهار ناقه خود را همىكشيد و به حضرت رسول آمده سلام داد و پيغمبر پرسش فرمود . اين وقت شخصى از پس پشت او درآمد و عرض كرد يا رسول اللّه اين شتر مرا است كه اعرابى دزديده است .
شتر لختى با پيغمبر سخن كرد و آن حضرت فرمود : دست از اعرابى بدار كه اين شتر در حق او گواهى داد ، آنگاه اعرابى را فرمود : چون آهنگ من كردى چه گفتى ؟
عرض كرد كه گفتم : اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد حتّى لا تبقى صلاة ، اللّهمّ بارك على محمّد و آل محمّد حتّى لا تبقى بركة ، اللّهمّ سلّم على محمّد و آل محمّد حتّى لا يبقى سلام ، اللّهمّ ترحّم على محمّد و آل محمّد حتّى لا تبقى رحمة .
فرمود : دانستم كه كارى بزرگ كردهاى كه خداوند شتر را به رفعت قدر تو گويا فرمود و ملائكه افق آسمان را فرو گرفتند .
صد و هفتاد و پنجم : اسلام اهيب بن سماع و بازآمدن آهو چنان كه مذكور شد .
صد و هفتاد و ششم : نيز مردى اعرابى بر ناقهء سرخ موى سواره در رسيد و بر پيغمبر سلام داد ، يك تن گفت : ناقهء او از آن من است ، ناقه به سخن آمد و سوگند ياد كرد كه از آن اعرابيم . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : چه گفتى كه خداوند ناقه را بر برائت تو گويا ساخت ؟ گفت : اين دعا خواندم . اللّهمّ إنّك لست بإله استجدّ ثناك و لا معك إله أعانك على خلقنا ، و لا معك ربّ فيشركك في ربوبيّتك ، و أنت ربّنا كما تقول ، و فوق ما يقول القائلون ، أسألك أن تصلّي على محمّد و آل محمّد و أن تبرّأني ببراءتي .
پيغمبر فرمود : اى اعرابى كلمات تو را ملائكه شنيد و بايد هر كه را چنين شد ، آنچه تو گفتى بگويد و صلوات بر من و آل من فرستد .
صد و هفتاد و هفتم : يك روز شترى در معبر پيغمبر روى بر خاك ماليد و تذلّلى
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 2072
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص٢٠٧٢