اكبر .
صد و پنجاه و نهم : يك روز رسول خدا به خانهء عباس رفت و از بهر او و فرزندانش دعا كرد ، از عتبهء درگاه و ديوارهاى خانه بانگ آمين برخاست .
صد و شصتم : در مراجعت از غزوهاى در منزلى با اصحاب غذا مىخورد ، جبرئيل آمد و حكم آورد ، پيغمبر به طىّ الارض حاضر فدك گشت ، اهل شهر به اصغاى سم اسبان بيمناك شده به قلل جبل گريختند و خانهها را در بسته و مفاتيح را به پيرهزالى سپردند ، جبرئيل آن مفاتيح را گرفته به حضرت سپرد و پيغمبر در خانههاى ايشان عبور كرد و اين آيت فرود شد :
ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى
« 1 » و آنگاه اين آيت آمد :
فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ وَ لكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ
« 2 » .
پس پيغمبر مفاتيح را بر غلاف شمشير بست و به طىّ الارض بازآمد ، هنوز اصحاب از مجلس جنبش نكرده بودند ايشان را بنمود و در مدينه فاطمه را گفت :
خداى فدك را با پدر تو داد و مادر تو خديجه را بر من مهرى است و من فدك را به ازاى آن تو را بخشيدم كه تو را و فرزندان تو را باشد ، پس پوستى طلبيد و على را فرمود : اين بنويس . و على بر نوشته او را داد ، و امّ ايمن را گواه گرفت و فرمود : امّ ايمن زنى است از اهل بهشت و فدك را با اهل فدك به مقاطعه گذاشت كه هر سال بيست و چهار هزار ( 24000 ) دينار بدهند كه به حساب اين زمان قريب به سه هزار و ششصد ( 3600 ) تومان مىشود .
صد و شصت و يكم : آمدن درخت از مكه به مدينه هنگام ساختن مسجد .
صد و شصت و دويم : ظهور نور از تازيانه عبد اللّه بن طفيل .
صد و شصت و سيم : ظهور برق در خندق .
صد و شصت و چهارم : شمشير شدن چوب در دست عكاشه .
صد و شصت و پنجم : تيغ شدن چوب در احد .
هامش
( 1 ) . سورهء حشر ، آيه 7 : آنچه خدا از [ خواستههاى ] مردم قريههاى [ بنو النضير ] بر پيامبر خويش غنيمت داد ، از آن خدا و پيامبرش و خويشاوندان [ پيامبر است ] .
( 2 ) . سورهء حشر ، آيه 6 : شما براى [ به دست آوردن ] آن نه اسب و نه شترى تازانديد ؛ و ليكن خدا پيامبران خويش را چيره كند بر كسانى كه بخواهد .