تقرّرى ركابهم . كنايت از آنكه مراجعت ايشان را به مماطلت بگذار و شتران ايشان را بازدار .
چون اين عصا بكوفت و اين كلمه بگفت چنان نمود كه شتران ايشان را هر يك شيطانى برنشست و در كوه و بيابان پراكنده ساخت . اميّه و اتباع او يك شبانه روز در و دشت را درنوشتند « 1 » و شتران را فراهم آوردند و از براى حمل اثقال و اجمال بخوابانيدند چون خواستند كه بار بربندند ، ديگر باره آن عجوزه ديدار شد و كردار روز پيشين به كار داشت و همچنان شتران را در گرد بيابان پراكنده ساخت . كاروانيان همچنان يك شبانه روز ديگر رنج بردند و شتران را گرد آوردند ، كرّت سيم نيز عجوز روى نمود ، سخن نخستين بگفت و كردار نخستين بكرد .
كار بر كاروانيان سخت افتاد با اميه گفتند : نه آخر تو مردى دانا بودى هنر خويش را از چه پوشيده دارى ؟ گفت : هم اكنون شما دنبال شتران گيريد تا من تدبيرى انديشم . مردمان از پى شتران بشتافتند و اميه جانب كثيب « 2 » گرفت و از فراز تل بدان سوى شده به وادى درآمد ناگاه بر كنيسهاى عبور داد و مردى را بر باب كنيسه خفته ديد و يك تن ديگر را كه موى سر و زنخ سفيد داشت نشسته يافت .
چون آن مرد پير اميّه را ديدار كرد گفت : همانا تو متبوعى اكنون مكشوف دار كه تابعهء تو از كدام جانب بر تو درآيد ؟
اميّه چنان كه از اين پيش مرقوم شد قصهء خويش بگفت .
فرمود : سوگند با خداى كه تو آن پيغمبر نيستى كه گمان كردهاى .
آنگاه گفت : حاجت چيست كه بدينجا شدى ؟
اميّه قصّهء عجوز را شرح داد .
گفت : او از جماعت جن زنى جهود است و سالى چند است كه شوهر او هلاك شده است دانسته باش كه دست از اين كار بازنگيرد تا شما را به هلاكت نيندازد .
اميّه گفت : اكنون دفع او را چاره چيست ؟
گفت : اكنون بازشو و اصحاب خود را انجمن كن و فرمان ده تا احمال و اثقال خود را فراهم آورند و برهم نهند ، آنگاه چون عجوز روى نمايد همگروه رو به سوى
هامش
( 1 ) . درنوشتند : يعنى درنورديدند ، كنايه از اينكه راه را زود طى كردند .
( 2 ) . جانب كثيب : از جانب تپه .