مصاحب بلال گشت .
در اين هنگام سحابى متراكم « 1 » شد و بارانى متواتر افتاد ، چنان كه از تن و جامه لشكريان آب همىبرفت . مردمان از هر سوى پراكنده شدند و به اصلاح كالاى خويش پرداختند . رسول خداى نيز جامه برآورد و بيفشرد و بر شاخههاى درختى بگسترد تا خوشيده « 2 » كند ، خود نيز در سايهء آن درخت بيارميد .
در اين وقت دعثور و مردمش كه بر فراز كوه نگران بود اين بديد و بدانست كه پيغمبر دور از لشكر افتاده و يك تنه آرميده . فرصت از دست نگذاشت ، تيغ برآورد و سخت بشتافت ؛ ناگاه بر بالين پيغمبر حاضر شده ، شمشير فراشته كرد و گفت : اى محمّد ! من يمنعك اليوم ؟ يعنى : كيست كه امروز ترا از شرّ من كفايت كند ؟ رسول خداى فرمود : خداوند قادر قاهر . اين سخن هنوز به پاى نرفته بود كه جبرئيل عليه السّلام فرود شد و لطمهاى بر سينهء او زد كه تيغ از دستش برفت و بر پشتش افتاد . پيغمبر در حال آن تيغ برگرفت و بر سر او بايستاد و فرمود : من يمنعك منّى ؟ دعثور گفت : يا رسول اللّه هيچ كس مرا حفظ نكند . دانستم تو پيغمبر خدائى . أشهد أن لا إله الّا اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه . سوگند با خداى كه ديگر مردم را بر تو نشورانم و بر خلاف تو نشوم و اللّه لانت خير منّى .
پس پيغمبر شمشير او را بازداد تا به قوم خود بازگشت . مردمانش گفتند : هان اى دعثور تو را چه افتاد كه بىمانعى از بالين محمّد بازشدى و تيغ بر وى نراندى ؟
دعثور گفت : اى قوم چهگويم ! آن هنگام كه آهنگ او كردم ، مردى بلند بالا و سپيد گونه بر من ظاهر شد و ضربى بر سينهء من بزد كه به پشت افتادم و دانستم او ملكى است و محمّد رسول خداى است و طريقت او گرفتم . شما نيز شريعت او گيريد كه رستگار شويد . و مردم خود را بدين پيغمبر دعوت مىنمود ، خداى اين آيت بدين فرستاد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ .
« 3 » يعنى : اى مؤمنان نعمت خداى را به خاطر آريد وقتى كه دشمنان به سوى شما دست يازند و خداى دست ايشان بازدارد .
هامش
( 1 ) . سحاب متراكم : ابر رويهم انباشته شده .
( 2 ) . خوشيدن : به معنى خشك شدن باشد .
( 3 ) . مائده ، 11 : اى مؤمنان نعمتى را كه خدا به شما ارزانى داشته است به ياد آوريد آنگاه كه جمعى قصد كردند بر شما دست يابند و خدا دست آنها را كوتاه كرد .