تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 796

مساهمون:

ص٧٩٦
هو يا من لا هو الّا هو چون اين خواب را با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله معروض داشت ، فرمود : به اسم اعظم آموزگارى كرده ، و على عليه السّلام در روز جنگ ، اين كلمات را تذكره مىفرمود . مع القصه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سه روز در بدر توقف كرد و مقرّر بود كه هر جا بر دشمن غلبه فرمودى ، سه روز توقف فرمودى . چون شب درآمد ، شقران اسيران را بربست و قريب به خوابگاه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بازداشت . عباس را نيز سخت بربسته بود ، همه شب از آن تعب مىناليد و رسول خداى را از خواب بازمىداشت . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله با عبد اللّه بن كعب كه او نيز حارس اسيران بود ، فرمود : مرا از غم عباس خواب درنبرد ، چه عمّ نيم پدر است . « 1 » عرض كرد : اگر فرمائى بند او را بگشايم ؟ فرمود : آهسته كن ، و او چنان كرد . پس ناله او بازنشست . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : چه شد كه ناله عباس را نمىشنوم ؟ عرض كرد : بند او را آهسته كردم . فرمود : بند همه محبوسين را آهسته كنيد . چنان كردند . صبحگاه رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله به گرد كشتنگاه قريش برآمد . بيست و چهار ( 24 ) تن از آن جماعت را كه مصرع ايشان با هم قريب بود ، فرمود تا در يك چاه درانداختند . و آنگاه كه جسد عتبة بن ربيعه را بر خاك مىكشيدند تا به چاه دراندازند ، پسر او أبو حذيفه بر جسد پدر نظاره مىكرد و سخت غمنده « 2 » بود . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : يا ابا حذيفه مكروه مىدارى ؟ عرض كرد : سوگند با خداى كه در ايمان خويش لغزش نكرده‌ام ، جز اينكه پدر من مردى با اصابت رأى و محاسن اخلاق بود ، گمان داشتم كه صفات او به اسلامش دلالت كند و نه چنان شد . پيغمبر او را دعاى خير گفت . و اميّة بن خلف را از كثرت زخم نتوانستند بر سر چاه آرند . در مصرع او گورى كردند و سنگ و خاك بر سرش ريختند . به روايت بعضى از اهل سنّت نام و نسب كشتگان قريش ، در جنگ بدر بدين شرح است « 3 » : از جماعت بنى عبد شمس بن عبد مناف : حنظلة بن ابى سفيان بن حرب ، به دست على عليه السّلام مقتول گشت ، و حارث بن الحضرمى را عمار ياسر كشت ، و عامر بن
هامش
( 1 ) . عمو براى برادرزاده بجاى نصف پدر است . ( 2 ) . غمنده : اندوهناك ( 3 ) . برابر ص 111 - 113 ( مغازى ، اثر واقدى ؛ ترجمه محمود مهدوى دامغانى ) .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 796 | لسان الملك سپهر