كنايت از آن است كه مردى بزرگ باشد ، چه مردم پست پايه را دشمن نخواهد بود - ، و جوان باشد و جامهء نيكو پوشد و خوشبوى بود و بپيچد با زن چون مارپيچان و تنها نخسبد .
با او گفتند : تو از غير خويشان خود كسى را خواستهاى .
آنگاه دختر سيم به سخن آمد و گفت :
ألا ليته يكسى الجمال نديّه « 1 » * له جفنة « 2 » تسعى بها المغر « 3 » و الجزر « 4 »
له حكمات الدّهر من غيره كبرة « 5 » * تشين « 6 » فلا فان و لا ضرع « 7 » غمر « 8 »
يعنى : باشد كه شوهر من كسى باشد كه مجلس او به زيب و زينت بود و خوان او هميشه گسترده باشد . حكيم و مجرب روزگار بود و ذليل و زبون كس نشود .
با او گفتند : سيد شريفى را قصد كردهاى .
دختر چهارم سخن نمىكرد . ايشان گفتند : اكنون كه انديشهء ما را دانستهاى چگونه دست از تو بداريم و مكنون خاطر ترا مجهول بگذاريم ؟
ناچار او نيز به سخن آمد و گفت : زوج من عود خير من قعود « 9 » .
يعنى : دختران را اگر جفتى از چوب بدست باشد ، بهتر از آن است كه در خانهء پدر نشسته باشند . و اين سخن در ميان عرب مثل شد .
بالجمله چون ذو الاصبع سخن فرزندان را اصغا فرمود ، دانست كه ايشان را بايست به شوهر داد ، پس هر يك را بدان كس كه خواسته بودند سپرد و يك سال نام نبرد ، آنگاه ايشان را طلب داشت و نخستين با دختر بزرگتر روى كرده فرمود : چون است شوهر تو و با تو چگونه زيستن كند ؟ قالت : خير زوج يكرم الحليلة و يعطى الوسيلة « 10 » . گفت : بهترين شوهران است ، زن خود را بزرگوار دارد و اسعاف حاجت
هامش
( 1 ) . ندى : مجلس و انجمن را گويند .
( 2 ) . جفنيه : به معنى كاسهء بزرگ باشد .
( 3 ) . معز : بز را گويند .
( 4 ) . جزور : شتر كشتنى . جزر به ضمتين جمع آن باشد .
( 5 ) . كبره : بزرگسالى .
( 6 ) . شين : به معنى زشتى است .
( 7 ) . ضرع : به فتح ضاد و راء : سست .
( 8 ) . غمر : احمق و غير مجرب .
( 9 ) . مجمع الامثال ميدانى ( 1 / 320 - 321 ) . با اين تفاوت كه اشعارى كه دختر دوم گفته را براى دختر اول و اشعار گفته شده توسط دختر سوم را براى دختر دوم و اشعارى كه دختر اول گفته بود را براى دختر سوم نگاشته است كه اندك اختلافى نيز با متن ما دارد .
( 10 ) . مجمع الامثال ( 1 / 320 - 321 ) : فقالت : خير زوج ، يكرم اهله ، و ينسى فضله .