48 - « العدل » :
او كسى است كه هوى و هوس او را متمايل نمىكند كه در حكمش ستم نمايد .
« عدالت » وقتى به انسان نسبت داده شود ، يعنى كسى كه سخن و كردار و قضاوتش مورد رضايت باشد .
49 - « العفوّ » :
يعنى محوكنندهء گناهانى كه موجب هلاكت انسان مىشود و تبديلكنندهء آن به حسناتى چند برابر .
« عفو » بر وزن « فعول » از « عفو » است كه به معناى گذشتن از گناه و ترك مجازات فرد بدكار است .
و گفته شده كه « عفو » از « عفّت الرّيح الاثر ( باد اثر را برد ) » است ، يعنى آن را مندرس و محو نمود .
50 - « الغفور » :
يعنى او كسى است كه مغفرتش بسيار است . و منظور از آن آمرزش گناهان در آخرت و گذشت از عقوبت مىباشد كه از « غفر » به معناى پوشيدن گرفته شده است ، « مغفر » ( كلاه خود ) » را نيز به همين مناسبت نامگذارى كردهاند ، چون سر را مىپوشاند .
( بايد توجه داشت ) كه مبالغهء در « عفوّ » بيشتر است از مبالغهء در « غفور » ، چون پوشاندن چيزى ممكن است همراه با بقاى اصلش باشد ، اما محو يعنى از بين بردن آن و نابودى تمام آثارش .
51 - « الغنىّ » :
يعنى كسى كه ذاتا از خلقش بىنياز است و حاجتى بر او عارض نمىگردد ، چون او كامل است و بر ابزار و آلات قادر . و غير از او همه محتاجند كه لا اقل در اصل وجود به او نياز دارند ، پس او غنى مطلق است ( و هيچ نيازى ندارد ) .
52 - « الغياث » :
به معناى فريادرس مىباشد ، او را به اسمى كه مصدر است ناميدند ، چون بسيار به فرياد بيچارگان مىرسد و دعاى اهل اضطرار را اجابت مىنمايد .