با آن چه مىكند ، پدرم در پاسخ گفت : آنچه تاكنون بر او گذشته از اين سختتر بوده ، بارى اين شخص براى من گفت كه از آنگاه كه او را كشتهام نشده است شبى بخواب روم مگر اينكه صاحب اين سر در خواب بسراغ من شتافته و شانهها يا گريبانم را به دو دست محكم گرفته و مرا بسوى دوزخ كشيده و در آتشم ميافكنده تا صبح كه از بستر برخاستهام ، و نيز گفت : يكى از محرمانم كه شنيده بود ميگفت تو نميگذارى در شب هيچ ديدهء ما بخواب رود ، از جهت آن نالهها كه در خواب ميكرده . قاسم گفت : با جماعتى از جوانان قبيله نزد زوجه و همسر او رفتيم و از وى آنچه آن مرد گفته بود سؤال كرديم ، گفت : آرى خود خويشتن را رسوا كرده ، راست ميگويد .
( 1 ) 9 - عمّار بن عمير تيمى گويد : هنگامى كه سر عبيد اللَّه بن زياد ملعون و يارانش را - كه خشم خدا بر ايشان باد - آوردند من براى تماشا رفتم ، مردم فرياد ميزدند آمد آمد مارى بزرگ را ديدم آمد و سرها را يك يك وارسى كرد و از
ثواب الأعمال وعقاب الأعمال ( فارسى ) — صفحة 490
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٤٩٠