اينجا معلوم مىشود كه چون در اصفهان در خدمت خواجوئى درس مىخواند ، در تمام آن مدت نامههايى كه از خويشان و نزديكان او مىرسيد ، همه را زير فرش مىگذاشت و آنها را باز نمىكرد و نمىخواند و از آن مىترسيد كه مبادا در آنها مطالبى باشد كه او را از تحصيل باز دارد و فكرش را به امر ديگرى مشغول سازد .
چون پدرش درگذشت ، از رفتن به شهر خود امتناع كرد و اصرار استادش خواجوئى در تشويق او به رفتن به شهر خود نيز بىتأثير ماند و پس از آنكه استاد به او امر كرد كه حتما به موطن خود برود ، مسافرتى به نراق كرد . ولى سه روز بيشتر در آنجا نماند و به اصفهان بازگشت ، با آنكه در آن تاريخ وسائل مسافرت فراهم نبود و او با زحمت بسيار به امر استاد خود به اين مسافرت رفته بود ، باز بيش از سه روز در آنجا نماند . بيشتر عمر خود را در اصفهان نزد استادان فلسفه مثل خواجوئى و محمد مهدى هرندى و محمد بن حكيم محمد زمان ، گذراند . سپس به كربلا و نجف مسافرت كرد . و در نزد اعلام و بزرگان و رجال علمى عظيم الشأن آن سرزمين از قبيل وحيد بهبهانى و شيخ يوسف بحرينى متوفى به سال 1186 هجرى و شيخ مهدى فتونى عاملى متوفى به سال 1183 هجرى ، به كسب دانش و تكميل معلومات خود پرداخت و پس از فراغ از تحصيل به كاشان بازگشت و در آنجا مدرسهء بسيار آبرومندى از حيث مركزيت علمى فراهم آورد ، به بهطورىكه از تاريخ ورود او به كاشان اين شهر مركز بزرگ علمى و فرهنگى شد . اين شهر تا مدتى پس از مرگ او همچنان مركزيت خود را حفظ كرد . نراقى بعدها به عراق برگشت و در نجف اشرف درگذشت و در آنجا مدفون گرديد .
روزگار نراقى به حق روزگارى بود كه مراكز شيعه از لحاظ علمى دستخوش تغيير و انحراف شده بود ، به اين معنى كه دو انگيزهء دينى متضاد و غريب بر عالم تشيع حكومت مىكرد : يكى انگيزهء تصوف و ديگرى انگيزهء اخباريها . اخباريان در افكار مردم بيشتر سلطه و نفوذ داشتند و انحرافات و غلو آنها هم بسيار زيادتر از متصوفه بود . پيشواى اخباريان و كسى كه در تبليغ روش اخبارى حرارت فراوانى به خرج مىداد ، امين الدّين استرآبادى بود كه در سال 1033 هجرى وفات كرد و بعد از او پيشوايى آنها را عملا شيخ يوسف بحرينى به عهده گرفته بود . بحرينى از امين استرآبادى معتدلتر بود و نزديك بود كه به دست او تحولى در وجههء فكرى اخباريان در كربلا به وجود آيد و مردم متوجه افكار او شوند و اخباريان وضع ثابتى به خود بگيرند كه شخصيت وحيد بهبهانى كه قوىترين علما
فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي ) — صفحة 510
مساهمون: الشيخ عبد الله نعمة
ص٥١٠