ميرفندرسكى امير ابو القاسم حسينى موسوى فندرسكى « 1 » ؟ - حدود 1050 ه ق
از بزرگان حكماى شيعه و فضلاى آنهاست . او را چنين توصيف كردهاند كه مردى حكيم ، فاضل ، فيلسوف ، صوفى و ماهر در علوم عقلى و رياضى بود . شهرت او در فلسفه و هندسه و ديگر علوم رياضى است .
حكايت كردهاند روزى در محضر ميرفندرسكى در يك مسئلهء هندسى از برهانى كه فيلسوف خواجهء طوسى اقامه كرده بود سخنى به ميان آمد . ميرفندرسكى كه در آن حال تكيه داده بود راست نشست و بالبداهه برهانى بر آن اقامه كرد و پرسيد آيا اين همان برهانى است كه محقق طوسى در اين مورد اقامه كرده است ؟ حاضران گفتند نه . پس برهان ديگرى اقامه كرد و از آنها پرسيد آيا برهان خواجه همين بود ؟ گفتند نه . ميرفندرسكى در همان مجلس دلائل و براهين متعددى در آن مسئلهء هندسى اقامه كرد .
ميرفندرسكى در دورهء شاهعباس صفوى اول زندگى مىكرد و مورد احترام پادشاهان صفوى بود . وى در هشتادسالگى در اصفهان وفات كرد و وصيت كرد تمام كتابهاى او را به شاه صفى ، متوفى به سال 1052 هجرى بدهند . « 2 »
هامش
( 1 ) - فندرسك قصبهاى است از توابع استرآباد ( گرگان ) و بين آن تا گرگان 12 فرسنگ راه است .
( 2 ) - در شرح حال و افكار ميرفندرسكى با استفاده از كتاب فلاسفهء ايرانى ، تأليف دكتر حلبى ، دانستن نكات زير خالى از فايده نيست :
1 - وى معاصر شاهعباس ( 938 - 996 ) و شاه صفى بوده و با شيخ بهائى ( متوفى 1031 ) و ميرداماد ( متوفى 1041 ) همدوره است . وفاتش در حدود سال 1050 اتفاق افتاده و مدفنش در تخت فولاد اصفهان است .
به ظاهر سخت بىاعتنا بوده و به شيوهء ملامتيان با ژوليدگان و حتى بدنامان حشر و نشر مىكرده ليكن از مصاحبت با اعيان و توانگران دونهمت اجتناب مىورزيده است . وى در پاسخ تعريض شاهعباس كه معاشرت او را با اوباش به باد ملامت گرفته و گفته بود : مىشنوم بعضى از علما با اجامر و اوباش معاشرند و به بازيهاى ناشايست آنان تماشا مىكنند ، با طنزى حكيمانه فرموده بود : من هميشه در جمع آنان بودهام و هيچيك از علما را آنجا نديدهام ؛ گفتهاند در هند از يكى از شاگردان آذر كيوان صاحب منظومهء جام كيخسرو تأثير پذيرفته و افكار زرتشتى و هندى يا بودائى از اين رهگذر در ذهنش اثر نهاده است . اشعار مناسبى داشته كه در غالب تذاكر آمده است و در آنها به بيان انديشههاى فلسفى خود پرداخته است از جمله قصيدهاى به مطلع :چرخ با اين اختران نغز و خوش و زيباستى * صورتى در زير دارد هرچه در بالاستىمسلك فلسفى او و پيروانش مشائى است و افكارش در دائرهء افكار و اقوال بو على سينا دور مىزند .
وى حركت جوهرى و اتحاد عقل و عاقل و معقول و مثل افلاطونى و مثل معلقه را كه فلاسفهء اشراقى قبول دارند منكر است . اما در روش زندگى شخصى وارستگى و درويشى را ترجيح مىداده است و شايد به ملاحظهء همين درويشصفتى بعضى او را به خطا از فلاسفهء صوفى مشرب و اشراقى شمرده باشند . ويراستار