چنان كه قرآن به موضوعات ديگر هم ، مثل مسئلهء تقدير ، صفات خدا ، و بسيارى از مظاهر طبيعت و عالم هستى و انسان پرداخته است . در تمام اين موارد طريقه و اسلوبى به كار رفته كه با عقل تطبيق مىكند و وجدان و قلب انسان به آن صحه مىگذارد .
ما نمىخواهيم در اينجا آيات مربوط به اين موضوع را جمعآورى كنيم و به تفصيل بپردازيم زيراكه اين امر از هدف كتاب خارج است .
بيدارى ناشى از اسلام
البتّه ورود و وجود اين آيات كريمه در قرآن ، و آنكه قرآن مجيد بسيارى از مشكلات فكرى و عقيدتى را مورد بحث قرار داده ، سبب شده است كه پرسشهايى در ذهن مسلمانان برانگيزد ، و آنها را در مقام كسى بگذارد كه مىخواهد حقيقت را كشف ، يا در آن بحث كند ، و موجب شده كه يك حركت فكرى در مسلمانان پيدا شود .
با آنكه قرآن مجيد عنايتى به فلسفه ، به معناى معهود در اذهان نداشته و همچنين به مسئلهء فكر ، از حيث آنكه فكر است و موضوعيت دارد توجهى ندارد ، انديشه را به عنوان وسيلهء وصول به مبادى و اصولى كه خواسته است پابرجا باشند ، مورد نظر قرار داده تا نظام دين اسلام را بر آن استوار سازد ، و اذهان مردم را به يك واقعيت فكرى و حقيقت انسانى راهنمايى كند ، و انسان را به انحرافاتى كه بر مبناى اوضاع اجتماعى و فكرى و اخلاقى موجود است و به ذهنيات پيچيدهاى كه با آنها زندگى مىكند ، متوجه سازد .
بر اين مبنى ، اسلام آمده تا اوضاع اجتماعى و اخلاقى مردم را درست كند و افكار پيچدرپيچ و درهم موجود و انحرافات ذهنى آنها را با منطق عقلى و برهان فكرى و با منطق قلب و روح ، با فلسفهء مخصوص به خود ( اگر به خود اجازه دهيم كه نام آن را فلسفه بگذاريم ) تعديل و اصلاح كند . البتّه چنان كه گفتيم فكر صحيح را وسيلهء تقرير و اثبات واقع و حق قرار داد .
با آنكه مقصود اسلام بيان فلسفه نبود ، معذلك مفاد آن آيات كريمه نتايج و آثار حتمى در بين مسلمانان داشت ، به اين معنى كه روح فلسفى را در آنها بيدار كرد و حتى در زمان خود رسول اكرم ( ص ) در آن مقام برآمدند كه با ولع و حرصى شديد ، در حقايق جهان هستى بحث كنند و غريزهء پرسش و حب معرفت در آنها رشد يافت . شايد بشود گفت از مظاهر اين روح ( كه در اثر تكان خوردن افكار از آيات مباركهء مذكور ، داير به تفكر در آسمانها و زمين و خورشيد و ماه ، و در خلق خدا و تمجيد از عقل و علم و غير آنها حاصل شده ) همان جوابهايى باشد كه به سؤال حقيقت روح ، يا علت تنظيم ماهها ، داده شده است .