تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
در شمار اين دسته بودند . بزرگ‌ترين آنان روزوه ، پسر دادويه ، بود كه به نام اسلامى خود عبد اللّه بن مقفع ( مقتول به سال 757 ) بيش‌تر شهرت دارد و ترجمهء پنگ‌چتنترا « 1 » ، تأليف برزويه ، و وقايع‌نامهء خوتاى نامك ، تأليف دانشور ، را به تازى برگرداند . ترجمهء تازى خوتاى نامك ، بعدها ، براى دانشمندان تازى و فارسى درى مأخذ اصلى اطلاعات دربارهء گذشتهء ايران گشت . زرتشتيان مطلع از ادبيات كهن ، گاه‌به‌گاه ، مورد عنايت شاهان ترك و ايرانى قرار مىگرفتند تا مجموعهء روايت‌هاى قديمى را براى آنان ترجمه كنند و ، مخصوصا ، به دلخواه ايشان ، در آن تغييراتى دهند كه مؤيد قانونى بودنشان باشد . بسا اميران ، شاهان و سلطان‌هاى ترك‌نژاد كه ، با شگفتى آميخته با رضايت خاطر ، به وسيلهء اين متن‌ها اطلاع حاصل كرده‌اند كه نسبشان ، به خط مستقيم ، به جمشيد ، منوچهر ، اسفنديار يا شخصيت‌هاى ديگرى از اساطير باستان و يا دست‌كم به ساسانيان مىرسد . اين دسته از زرتشتيان ، حوالى سال 950 ، وقايع‌نامه‌اى را ترجمه كردند كه فردوسى براى تأليف شاهنامه از آن سود جست . فارسى ميانه ، در همان نيمهء دوم دوران ساسانيان ، هم از لحاظ دستگاه صوتى و هم از لحاظ صورت‌هاى صرفى و ساختمان جمله‌ها ، دستخوش دگرگونى تدريجى شده بود و مراحل آغازى زبان‌ها و گويش‌هاى ايرانى نو تكوين مىيافت . تا به امروز ، جزئيات اين تحول ، چنان كه بايد ، روشن نيست ؛ ولى ، روىهم‌رفته ، مىتوان گفت كه كهن‌ترين صورت زبان ادبى فارسى نو ، كه آن را به اصطلاح زبان درى مىگويند ، در سدهء هفتم هم وجود داشته است . تا پايان سدهء دهم ، تحول فارسى درى بدان پايه است كه ثمره‌هاى تكامل‌يافته‌اى ، چون شعرهاى رودكى و دقيقى و مخصوصا حماسهء بزرگ شاهنامهء فردوسى ، شايسته‌ترين اثرى كه ضمن داستان‌سرايى پيشينيان را بزرگ مىدارد ، به بار مىآورد . ولى ، هنوز ، در سدهء دهم ، در استخر ، كسانى بودند كه مىتوانستند كتيبه‌هاى منقوش بر آثار ساسانيان را بخوانند . گواهى بر اين مدعا كتيبه‌اى از عضد الدوله از سلسلهء آل بويه است كه به فرمان او ، به سال 955 ، به زبان عربى و خط كوفى ، در تخت‌جمشيد باستانى ، فراهم شده . در اين كهن‌ترين كتيبهء اسلامى در قلمرو ايران ، امير گزارش فتح اصفهان و خراسان را با عبارت زير پايان مىدهد : « وى فرمان داد مردى را به حضورش بياورند كه مىتوانست همهء كتيبه‌هاى منقوش بر اين بناها را بخواند » . براى ما معلوم نيست كه منظور وى از اين كار چه بوده ؛ لكن ، قدرمسلم اين است كه مرد نام برده از بازپسين كسانى بوده كه مىتوانسته‌اند گفته‌هاى سخيف و بىحلاوت
هامش
( 1 ) .Pancatantra
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 108 | يان ريپكا / عيسى شهابى