فرمود : من آن را به تو خواهم داد از نزد خودم و از غير خودم منع مىكنم تو را .
پس غلام قصّهء آن مرد خراسانى را با خود براى آن جناب حكايت كرد .
حضرت فرمود : اگر تو بىميل شدهاى در خدمت ما و آن مرد رغبت كرده به خدمت ما ، قبول كرديم ما او را و فرستاديم تو را .
پس چون غلام پشت كرد به رفتن ، حضرت او را طلبيد و فرمود : به جهت طول خدمت تو در نزديك ما ، يك نصيحتى تو را بنمايم ، آن وقت مختارى در كار خود ، و آن نصيحت اين است كه چون روز قيامت شود حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آويخته و چسبيده باشد به نور اللّه ، و امير المؤمنين عليه السّلام آويخته باشد به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، و ائمه عليهم السّلام آويخته باشند به امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - و شيعيان ما آويخته باشند به ما . پس داخل شوند در جايى كه ما داخل شويم و وارد شوند آنجا كه ما وارد شويم .
غلام چون اين را شنيد عرض كرد : من از خدمت شما جايى نمىروم و در خدمت شما خواهم بود ، و اختيار مىكنم آخرت را به دنيا ، و بيرون رفت به سوى آن مرد .
مرد خراسانى گفت : اى غلام ! بيرون آمدى از نزد حضرت صادق عليه السّلام به غير آن رويى كه با آن خدمت آن حضرت رفتى ؟ غلام ، كلام آن حضرت را براى او نقل كرد و او را برد آن خدمت آن جناب ، حضرت قبول فرمود ولاء او را و امر فرمود كه هزار اشرفى به غلام دادند . « 1 »
اين فقير « عبّاس قمى » خدمت آن حضرت عرض مىكنم كه : اى آقاى من ! من تا خود را شناختهام خود را بر در خانهء شما ديدهام و گوشت و پوست خود را از نعمت شما پروردهام ، رجاء واثق و اميد صادق كه در اين آخر عمر از من نگهدارى فرماييد ، و از اين در خانه مرا دور نفرماييد . و من به لسان ذلّت و افتقار پيوسته عرضه مىدارم :
هامش
( 1 ) الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 390 ؛ بحار الأنوار ، ج 50 ، ص 87 .