تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1299

مساهمون:

ص١٢٩٩
گفت : نيك بود . فرمود : پدرت بمرد گاهى كه به اين حدود توجّه كردى و به نواحى جرجان رسيدى ، آن‌گاه فرمود : برادرت در چه حال است ؟ عرض كرد : او را صحيح و سالم باز گذاشتم . فرمود : او را همسايه‌اى بود صالح نام در فلان روز و فلان ساعت برادر تو را بكشت . آن مرد بگريست و گفت : انّا للّه و انا اليه راجعون بما « 1 » اصبت . فرمود : ساكن باش و اندوه مدار كه جاى ايشان در بهشت است و از منازل اين جهان فانى براى ايشان خوشتر است . عرض كرد : يا بن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ! در آن هنگام كه به اين حضرت توجّه نمودم پسرى رنجور و مريض داشتم كه با درد و وجع شديد دچار بود از حال او هيچ پرسش نكردى . فرمود : پسرت صحّت يافت و عمّش دخترش را به دو تزويج نمود ، و چون تو او را دريابى پسرى از بهرش متولّد شده باشد كه نامش على است و از شيعيان ما باشد ، امّا پسرت شيعهء ما نيست ، بلكه دشمن ما است . آن مرد عرض كرد : آيا چاره‌اى در اين كار هست ؟ فرمود : او را دشمنى است و آن دشمن او را كافى است . راوى گفت : پس برخاست آن مرد ، من گفتم : كيست اين مرد ؟ فرمود : مردى است از اهل خراسان و شيعهء ما است و مؤمن است . « 2 »
هامش
( 1 ) در الخرائج : ممّا . ( 2 ) الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، ص 595 ؛ بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 247 ؛ إثبات الهداة ، ج 5 ، ص 297 ؛ مدينة المعاجز ، ص 350 .