تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1227

مساهمون:

ص١٢٢٧
بنت الحسين عليه السّلام و از برادرش حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام . احمد بن عيسى از پدرش حديث كرده كه گفت : مىديدم حسين بن على را كه دعا مىكرد . من با خود مىگفتم كه دست خود را از دعا پايين نمىآورد تا مستجاب شود دعاى او در تمامى خلق . و از سعيد صاحب حسن بن صالح مروى است كه هيچ كس را نديده بودم كه از حسن بن صالح بيمناك‌تر از خداى باشد تا گاهى كه به مدينهء طيّبه در آمدم و حسين بن على بن الحسين عليه السّلام را بديدم و از وى خائف‌تر و به آن درجه از خداى بيمناك نديدم از شدّت بيم و خوف چنان نمودى كه گويا او را به آتش در برده ، ديگر باره‌اش بيرون آورده‌اند . يحيى بن سليمان بن حسين از عمّش ابراهيم بن الحسين از پدرش حسين بن على بن الحسين عليهما السّلام روايت كرده كه حسين گفت : ابراهيم بن هشام مخزومى والى مدينه بود و در هر جمعه ما را به مسجد رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزديك منبر جمع كردى و بر منبر بالا رفتى و امير المؤمنين عليه السّلام را ناسزا گفتى . حسين مىگويد : پس روزى در آنجا حاضر شدم در وقتى كه آن مكان از جمعيّت پر شده بود ، من خود را به منبر چسبانيدم پس مرا خواب ربود ، در آن حال ديدم كه قبر شريف پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شكافته شد و مردى با جامهء سفيد نمايان گشت ، به من گفت : اى ابو عبد اللّه ! محزون نمىكند تو را آنچه اين مىگويد ؟ گفتم : بلى و اللّه . گفت : چشمهاى خود را بگشا و ببين خدا با او چه مىكند ، پس ديدم ابراهيم بن هشام را در حالتى كه به على عليه السّلام بد مىگفت ناگاه از بالاى منبر به زير افتاده و بمرد لعنة اللّه عليه . « 1 » مؤلّف گويد : پيش از اين دانستى كه حضرت امام زين العابدين عليه السّلام را دو پسر بوده به نام حسين و آن كه كوچك‌تر بوده حسين اصغرش مىگفتند و فرمايش شيخ
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 167 به نقل از الارشاد ، ص 269 .