تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1200

مساهمون:

ص١٢٠٠
پس از آن به جانب هرات شتافت و از هرات به جوزجان ( كه ما بين « مرو » و « بلخ » و از بلاد خراسان است ) وارد شد ، نصر بن سيّار سلم ( سالم ) بن احور با هشت هزار سوار شامى و غير شامى به جنگ يحيى فرستاد ، پس در قريهء ارغوى تلاقى دو لشكر شد و تنور جنگ تافته گشت ، يحيى سه روز و سه شب با ايشان رزم كرد تا لشكرش كشته شد و در پايان كار در غلواى جنگ تيرى بر جبههء يحيى رسيد و از پا در آمد و شهيد گرديد . پس چون ظفر براى لشكر سلم واقع شد و يحيى كشته گشت ، آمدند بر مقتل او بدن او را برهنه كردند و سرش را جدا نمودند و براى نصر فرستادند ، نصر براى وليد فرستاد ، پس بدن يحيى را در دروازهء شهر جوزجان بر دار آويختند و پيوسته بدن او بر دار آويخته بود ، تا اركان سلطنت امويّه متزلزل گشت و سلطنت بنى عبّاس قوّت گرفت . و ابو مسلم مروزى داعى دولت بنى عبّاس « سلم » قاتل يحيى را بكشت و جسد يحيى را از دار به زير آورد و او را غسل داد و كفن كرد و نماز بر او خواند و در همان جا او را دفن كرد . پس نگذاشت احدى از آن‌ها را كه در خون يحيى شركت نموده بودند مگر آن كه بكشت ، پس در خراسان و ساير اعمال او تا يك هفته عزاى يحيى را به پا داشتند و در آن سال هر مولودى كه در خراسان متولّد شد يحيى نام نهادند ، و قتل يحيى در سنهء صد و بيست و پنجم واقع شد ، و مادرش ريطة دختر ابو هاشم عبد اللّه بن محمّد حنفيّه بوده . « 1 » و دعبل خزاعى اشاره به قبر او نموده در اين مصراع : و اخرى بارض الجوزجان محلّها . « 2 » و در سند صحيفهء كامله است كه : عمير بن متوكّل ثقفى بلخى ، روايت كرد از پدرش متوكّل بن هارون كه گفت : ملاقات كردم يحيى بن زيد بن على عليه السّلام را در وقتى
هامش
( 1 ) مقاتل الطالبيين ، ص 103 - 108 . ( 2 ) ديوان دعبل الخزاعى ، ص 136 .