تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1179

مساهمون:

ص١١٧٩
بر وى زد و او را به قتل رسانيد . و نيز از احفاد او است عبد اللّه بن احمد الدّخ بن محمّد بن اسماعيل بن محمّد بن عبد اللّه الباهر كه صاحب عمدة الطّالب گفته كه او در ايّام مستعين خروج كرد و او را بگرفتند و به سرّمن‌رأى حمل نمودند ، و در جملهء عيالش دخترش زينب بود و مدتى در آنجا زيست نمودند ، عبد اللّه در آنجا بمرد و عيالش به حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام اتّصال يافتند آن حضرت ايشان را در جناح رحمت جاى داد و دست مبارك بر سر زينب بماليد و انگشتر خود به او بخشيد و آن انگشتر از نقره بود . زينب از آن حلقهء بساخت و در گوش كرد . و چون زينب وفات كرد آن حلقه در گوش داشت و صد سال عمر يافته بود و مويش سياه بود . « 1 » و برادرش حمزه بن احمد الدّخ معروف است به قمى بدان سبب كه از ناحيهء طبرستان به قم آمد پس از كشتن حسن بن زيد برادرش با حسين بن احمد كوكبى و با حمزه بود ، دو پسرش ابو جعفر محمّد و ابو الحسن على به زبان طبرى سخن مىگفتند . چون حمزه به قم ساكن شد و وطن ساخت وجه معاش اكتساب كرد ، و ببود تا وفات كرد و در مقبرهء بابلان كه حضرت معصومه در آن مدفون است مدفون گرديد . پس ابو جعفر پسرش بعد از وفات پدر رئيس و پيشوا گشت و چند صنعت به قم پديد كرد و پل وادى واشجان به بست ، رباطى آنجا به گچ و آجر بساخت و او نيز در مقبرهء بابلان مدفون است . و پسرش ابو القاسم على جوانى كامل و فاضل بود موصوف به قوت بطش بوده ، و املاكى چند به غير از آن كه از پدر به ميراث به او رسيده بود به دست آورد ، و پيشوا و مقدّم سادات شد ، و نقابت علويّه به قم بعد از عمّش على بن حمزه نقيب به دو مفوّض گشت ، و از جاريهء تركيه در سنهء سيصد و چهل و سه ابو الفضل محمّد را
هامش
( 1 ) عمدة الطالب ، ص 253 .