امير المؤمنين عليه السّلام بود ، و مردى فاضل و فقيه بود .
و روايت كرده از پدران بزرگواران خود ، از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اخبار بسيارى و مردم آثار بسيار از او نقل كردهاند . « 1 »
و از روايات منقولهء از او اين خبر است ، كه پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : بدرستى كه بخيل و تمام بخيل كسى است كه من مذكور شوم نزد او و صلوات بر من نفرستد ، صلّى اللّه عليه و آله . « 2 »
و نيز روايت كرده از پدرش ، از جدّش امير المؤمنين عليه السّلام كه آن حضرت دست راست دزد را در اوّل دزدى او مىبريد ، پس اگر دوباره دزدى مىكرد پاى چپش را مىبريد و اگر مرتبهء سيّم دزدى مىكرد مخلّد در زندان مىنمود . « 3 »
مؤلّف گويد كه : عبد اللّه مذكور را عبد اللّه الباهر گويند به واسطهء حسن و جمال و درخشندگى رخسار او ، نقل شده كه هيچ مجلسى ننشستى مگر آن كه حاضران را از فروغ روى و روشنى جمال نور بخشيدى ، و جماعتى مادر او را امّ عبد اللّه والدهء حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام دانستهاند و اولاد او را از پسرش محمّد ارقط دانند .
و از احفاد او است عبّاس بن محمّد بن عبد اللّه بن على بن الحسين عليهم السّلام كه هارون الرّشيد او را بكشت ، و سببش آن شد كه وقتى بر هارون وارد شد و ما بين او و هارون كلماتى ردّ و بدل شد و در پايان كلام هارون الرّشيد با وى گفت : يا ابن الفاعله ! عبّاس گفت : فاعله ( يعنى زانيه ) مادر تو است كه در اصل كنيزكى بوده و بندهفروشان در فراش او رفت و آمد كردهاند .
هارون از اين سخن سخت در غضب شد او را نزديك خويش طلبيد و گرز آهن
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 166 ؛ الارشاد مفيد ، ج 2 .
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 94 ، ص 61 ؛ معانى الاخبار ، ص 246 به اختلاف اندك .
( 3 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 169 - 170 . و نيز نك دربارهء حديث آخر ، الكافى ، ج 7 ، ص 222 با اختلاف اندك ؛ بحار الأنوار ، ج 79 ، ص 188 .