رئيس ، و صاحب فضل و ورع بوده ، و در زمان خود متولّى صدقات جدّ خويش امير المؤمنين عليه السّلام بود ، و حجّاج گاهى كه از جانب عبد الملك مروان امير مدينه بود خواست تا عمر بن علىّ عليه السّلام را در صدقات پدر با حسن شريك سازد ، حسن قبول نفرمود و گفت : اين خلاف شرط وقف است .
حجّاج گفت : خواه قبول كنى يا نكنى من او را در توليت صدقات با تو شريك مىكنم حسن ناچار ساكت شد و در وقتى كه حجّاج از او غفلت داشت بىآگهى او از مدينه به جانب شام كوچ كرد و بر عبد الملك وارد شد ، عبد الملك مقدم او را مبارك شمرد و او را ترحيب كرد و بعد از سؤالات مجلسى ، سبب قدوم او را پرسيد . حسن حكايت حجّاج را به شرح بازگفت . عبد الملك گفت : اين حكومت از براى حجّاج نيست و او را تصرّف در اين كار نرسيده و من كاغذى براى او مىنويسم كه از شرط وقف تجاوز نكند . پس كاغذى در اين باب براى حجّاج نوشت و حسن را صلهء نيكو داد و رخصت مراجعت داد و حسن با عطاى فراوان مكرّما از نزد او بيرون شد . « 1 »
بدان كه حسن مثنّى در كربلا در ملازمت ركاب عمّ خود حضرت امام حسين عليه السّلام حاضر بود . و چون آن حضرت شهيد شد و اهل بيت آن حضرت را اسير كردند حسن نيز دستگير شد ، اسماء بن خارجهء فزارى كه خويش مادرى حسن بود او را از ميان اسيران اهل بيت بيرون آورد و گفت : به خدا قسم نمىگذارم كه به فرزند خوله بدى و سختى برسد ، عمر سعد نيز امر كرد كه حسن فرزند خواهر ابى حسّان را با او گذاريد . « 2 » و اين سخن از بهر آن گفت كه مادر حسن مثنّى خوله از قبيلهء فزاره بود چنانچه ابو حسّان كه اسماء بن خارجه است نيز فزارى و از قبيلهء خوله بود .
موافق بعضى اقوال ، حسن جراحت بسيار نيز در بدن داشت . اسماء او را در كوفه با
هامش
( 1 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 23 - 24 ، 274 - 275 ؛ العوالم ، ص 308 - 309 .
( 2 ) الارشاد ، ج 2 ، ص 25 ؛ ناسخ التواريخ امام حسن عليه السّلام ، ج 2 ، ص 275 - 276 ؛ العمدة ، ص 63 ؛ العوالم ، ص 309 - 310 .