اين كار با امامت نزد زيدى منافات و ضديّت دارد .
و ديگر جماعت حشويّه جز بنى اميّه را امام نخوانند و ابدا در اولاد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم كس را امام ندانند .
و معتزله امامت را به اختيار جماعت و حكم شورى استوار نمايند .
و خوارج آن كس را كه امير المؤمنين عليه السّلام را موالى و دوست باشد و او را امام داند امام نخوانند ، و بىخلاف زيد بن حسن پدر و جدّ را موالى بود . « 1 »
لا جرم زيد به اتّفاق اين طوايف كه نامبردار شدند منصب امامت نتواند داشت .
و بدان كه مشهور آن است كه زيد در سفر عراق ملازمت ركاب عمّ خويش نداشت و پس از شهادت امام حسين عليه السّلام گاهى كه عبد اللّه بن زبير بن العوّام دعوى دار خلافت گشت با او بيعت كرد و به نزد او شتافت از بهر آن كه خواهرش امّ الحسن به عبد اللّه زبير شوهرى كرد و چون عبد اللّه را بكشتند خواهر خود را برداشته از مكّه به مدينه آورد .
ابو الفرج اصبهانى گفته كه : زيد در كربلا ملازمت عمّ خود داشت و او را با ساير اهل بيت اسير كرده به نزد يزيد فرستادند و از پس آن با اهل بيت به مدينه رفتند انتهى . « 2 »
و شرح حال اولاد زيد بعد از اين ذكر خواهد شد ، و صاحب عمدة الطّالب گفته كه زيد صد سال و به قولى نود و پنج سال و به قولى نود سال زندگى كرد و در بين مكّه و مدينه در موضعى كه حاجر نام دارد وفات كرد . « 3 »
[ حسن بن حسن عليه السّلام ]
امّا حسن بن الحسن عليه السّلام كه او را حسن مثنّى گويند ، پس او مردى جليل ، و
هامش
( 1 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 23 ؛ ناسخ التواريخ ، ج 2 ص 273 .
( 2 ) مقاتل الطالبيين ، ص 97 .
( 3 ) عمدة الطالب ، ص 69 .