تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
پرسيدند كه خواهد كرد اين كار را ؟ فرمود كه : زن من جعده دختر اشعث بن قيس ، معاويه پنهان زهرى براى او خواهد فرستاد و امر خواهد كرد او را كه آن زهر را به من بخوراند . گفتند : او را از خانهء خود بيرون كن و از خود دور گردان . فرمود كه : چگونه او را از خانه بيرون كنم هنوز كارى از او واقع نشده است اگر او را بيرون كنم ، كسى به غير او مرا نخواهد كشت و او را نزد مردم عذرى خواهد بود كه بىجرم و جنايت مرا اخراج كردند . پس بعد از مدّتى ، معاويه مال بسيارى با زهر قاتلى براى جعده فرستاد و پيغام داد كه اگر اين زهر را به حسن عليه السّلام بخورانى ، من صد هزار درهم به تو مىدهم و تو را به حبالهء پسر خود زيد در مىآورم . پس آن زن تصميم عزم نمود كه آن حضرت را مسموم نمايد . روزى جناب امام حسن عليه السّلام روزه بود ، و روز بسيار گرمى بود و تشنگى بر آن جناب اثر كرده ، و در وقت افطار بسيار تشنه بود ، آن زن شربت شيرى از براى آن حضرت آورد ، و آن زهر را داخل در آن كرده بود و به آن حضرت داد ، چون آن حضرت بياشاميد و احساس سمّ فرمود كلمهء استرجاع گفت و خداوند را حمد كرد كه از اين جهان فانى به جنان جاودانى تحويل مىدهد و جدّ و پدر و مادر و دو عمّ خود جعفر و حمزه را ديدار مىفرمايد ، پس روى به جعده كرد و فرمود : اى دشمن خدا ! كشتى مرا خدا بكشد تو را ، به خدا سوگند كه خلفى بعد از من نخواهى يافت آن شخص تو را فريب داده خدا تو را و او را هر دو را به عذاب خود خوار فرمايد . پس آن حضرت دو روز در درد و الم ماند و بعد از آن به جدّ بزرگوار و پدر عالى مقدار خود ملحق گرديد . معاويه از براى آن ملعونه وفا به عهدهاى خود نكرد . « 1 »
هامش
( 1 ) الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 241 ؛ بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 153 به نقل از الخرائج ؛ جلاء العيون ، ص 461 - 462 .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 551 | الشيخ عباس القمي