گفت : سبقت نمىگيرم در نام او بر حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلم .
پس او را در جامهء زردى پيچيدند به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم آوردند . آن حضرت فرمود : مگر من شما را نهى نكردم كه در جامهء زرد نپيچيد او را ؟ پس آن جامهء زرد را انداخت و آن حضرت را در جامهء سفيدى پيچيد . « 1 »
و به روايت ديگر ، زبان خود را در دهان حضرت كرد ، و زبان آن حضرت را مىمكيد . پس از امير المؤمنين عليه السّلام پرسيد كه او را نامى گذاشتهاى ؟
آن حضرت فرمود كه بر تو سبقت نخواهم گرفت در نام .
حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود كه من نيز سبقت بر پروردگار خود نمىگيرم .
پس حقّ تعالى امر كرد به جبرئيل كه از براى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم پسرى متولّد شده است برو به سوى زمين ، سلام مرا به او برسان و تهنيت و مبارك باد بگوى . و بگو كه على نسبت به تو به منزلهء هارون است به موسى ، پس او را مسمّى كن به اسم پسر هارون .
پس جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و آن حضرت را مبارك باد گفت ، و گفت كه حقّ تعالى فرموده كه اين مولود را به اسم پسر هارون نام كن .
حضرت فرمود كه اسم او چه بوده ؟
جبرئيل گفت كه اسم او شبّر بود .
آن حضرت فرمود كه لغت من عربى است .
جبرئيل گفت : او را حسن نام كن . پس او را حسن نام نهاد .
و چون امام حسين عليه السّلام متولّد شد ، حق تعالى به جبرئيل وحى كه پسرى از براى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم متولّد شده است ، برو او را تهنيت و مبارك باد بگو ، و بگو كه على از تو به منزلهء هارون است از موسى ، پس او را به نام پسر ديگر هارون مسمّى گردان .
چون جبرئيل نازل شد ، بعد از تهنيت پيغام ملك علّام را به حضرت خير الانام
هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى ، ص 367 ؛ جلاء العيون ، ص 379 .