شيعهء ما مسلّط نگرداند .
مرد گويد : من گفتم : ما حقّ المؤمن على اللّه ؟ گفت : اگر با كوه گويد :
اوبى ، به حركت آيد . من كوه احد را ديدم كه بعضى بر بعضى مىكوفت .
امام عليه السّلام گفت : من به ضرب المثل گفتم و - اى كوه - تو را نخواستم .
كوه باز جاى خويش شد . « 1 »
امّا به معنى تسبيح ، زهرى روايت كند از سعيد بن مسيّب كه : چون علىّ بن الحسين عليهما السّلام از مكّه بيرون شدى حج كرده مردم با وى بيرون شدندى . و اگر وى نشدى ، بيرون نشدندى . من با وى در بعضى منازل فرود آمدم . دو ركعت نماز بكرد و به سجود رفت و هيچ درختى و كلوخى نماند الّا كه با وى تسبيح مىگفت . و ما از آن بترسيديم . [ امام عليه السّلام گفت : ترسيدى اين سعيد ، ] من گفتم : ارى يا بن رسول اللّه . امام عليه السّلام گفت : هذا التّسبيح الاعظم .
و گويند : چون باقر عليه السّلام در محراب قرآن خواندى ، سباع و طيور براى تعجّب صوت وى جمع آمدندى . « 2 »
امّا تليين حديد ، چنان كه بعضى از مواليان امير المؤمنين در پيش وى نيز رفت وى را ديد كه آهن در پيش نهاده بود و چون شمع از آنجا مىگرفت و حلقهها مىكرد . آن موالى پرسيد كه : چه مىكنى يا امير المؤمنين ؟ گفت :
زره مىبافم . « 3 »
عبد اللّه « 4 » بن عبّاس و جابر بن عبد اللّه گويند كه :
هامش
( 1 ) - الثاقب / 164 - 165 .
( 2 ) - الثاقب / 165 .
( 3 ) - الثاقب / 166 .
( 4 ) - الثاقب / 166 : « عبد الرحمن » .