چون سال چهارم تمام شد ، حق تعالى دابّهاى بفرستاد تا آن صحيفه بخورد الّا نام بسم اللّه و نام محمّد . قريش جمله در مسجد بودند . ابو طالب در آنجا رفت و گفت : مرا محمّد چنين خبر داد . اگر وى راست گفته باشد از خداى تعالى بترسيد . و اگر دروغ گفته باشد من وى را به دست شما سپارم اگر خواهيد بكشيد و اگر خواهيد خلاص دهيد . ايشان چون وى را نديده بودند چنان گمان بردند كه ابو طالب مضطر شد و عاجز گشت تا محمّد را تسليم ايشان كند ، ترحيب عظيم كردند مقدم وى را . تا چون صحيفه بديدند مهرهاى هر چهل رئيس بر جاى بود بىتغيير ، و صحيفه جمله خورده بود الّا نام خداى و نام محمّد ( ص ) . آن قوم چون اين بديدند ، جمله خجل شدند و هر كسى به جانبى رفت خاكسار . و ابو طالب بازآمد و اين قطعه انشا كرد :
الا من لهمّ آخر اللّيل منصب * و شعب العصا من قومك المتشعّب
و قد كان فى امر الصّحيفة عبرة * متى ما يخبّر غائب القوم يعجب
محا اللّه منها كفرهم و عقوقهم * و ما نقموا من ناطق الحقّ معرب
و اصبح ما قالوا من الامر باطلا * و من يختلق ما ليس بالحقّ يكذب
و امسى ابن عبد اللّه فينا مصدّقا * على سخط من قومنا غير معتب
فلا تحسبونا مسلمين محمّدا * لذى غربة منّا و لا متقرّب
ستمنعه منّا يد هاشميّة * مركّبها فى النّاس خير مركّب « 1 »
و رسول ( صلعم ) عند آن از شعب بيرون آمد و ابو طالب بعد از آن متوفّى شد .
رسول ( ص ) عند احتضار گفت : يا عمّ ، ربّيت صغيرا . و نصرت كبيرا . و كفلت يتيما . فجزاك اللّه عنّى خيرا . و چون جنازهء ابو طالب بديد گفت : وصلتك رحم و
هامش
( 1 ) - اعلام الورى / 62 .