سپس « سند » ، ويهند ، قنّوج ، سپس ملتان است . ملتان را نيز به همان دليل كه ياد شد ، آوردم . وبدين صورت ما به مرزهاى خراسان باز مىگرديم و * همهء سرزمينهاى عجم را ياد كرده ، چيزى از كشور اسلام فروگذار نكرده باشيم .
بدانكه من خود به گرد مرزهاى اين سرزمين گشته ، همهء كرانههايش - را درنورديدهام ، آنچه را خواهم نگاشت ، خود ديده يا شنيدهام ، از نامهايش پرسشها كرده ، براي اخبارش جستجوها كرده ، شهرهايش را شناسائى كردم ، با اين همه ، من درستى گزارش دربارهء آن را مانند گزارش جاهاى ديگر تضمين نمىكنم ، پس جز مركزهايش را گزارش نمىدهم ، وهر آنچه شنيده مىشود ياد نمىكنم زيرا ، براي دروغگو بودن آدمي همين بس است كه هر چه بشنود بازگو كند ! پيامبر نيز گفته است : شنيدن نه مانند ديدن است ! تا آنجا كه ، اگر از خالى ماندن جاى يك مركز اسلامى در اين كتاب « 1 » نمىترسيدم ، آن را از قلم مىانداختم .
نقشههاى اين سرزمين را نيز من با كمك كارشناسان زيرك اين جا كه اين سامان را از نزديك ديده بودند فرآهم كردم . بيشتر بخشهاى آن را من پس از مشورت با خردمندان آن بخشها وهمكارى با دانايان ايشان ساخته ، بسيارى از گزارشها را از گفتار إبراهيم بن محمد فارسي آوردهام وأو را « كرخى » مىنامم ومطلب را به وى نسبت مىدهم .
گزارش :
مكران : قصبهء آن بنّجپور « 2 » واز شهرستانهايش : مشكه ، « كيج » « 3 »
هامش
( 1 ) متن : هذا الأصل . مؤلف در اينجا كتاب خويش را « أصل » ناميده است .
( 2 ) متن : بنجپور . دخويه در چ استخرى 170g« پنجپور » را بدل « قنّزبور » در « جهان نما » وهمان « قيربون » ياقوت 4 : 212 و 333 : 1 و 2 : 569 : 10 دانسته است .
( 3 ) كيز ( ياقوت 4 : 332 : 22 ) . كيس ص 52 / 485 .