واثق بالله در خواب « 1 » ديد كه گويا سدى كه ذو القرنين ميان ما ويأجوج وماجوج ساخته بود باز شده است « 2 » ، مرا بدانجا فرستاد تا آن را بازرسى كرده گزارش بياورم ، واثق يك بار ديگر نيز محمد بن موسى خوارزمي منجم را به ترخان پادشاه خزر فرستاده بود « 2 » اين بار أو پنجاه تن « 4 » را همراه من كرد وپنجاه هزار « 5 » دينار در اختيار من نهاد وديت مرا نيز ده هزار درم بمن داد ودستور داد كه به هر يك از پنجاه تن يك هزار درم وهزينهء يك سال را « 6 » بدهند ودويست قاطر براي باركشى به من داد .
پس ما با نامهء دستور كمك از واثق براي إسحاق بن إسماعيل كه فرمانرواى ارمنيه وساكن تفليس بود ، از سرّ من را « 7 » بيرون آمديم . پس إسحاق
هامش
( 1 ) داستان اين خواب نمودار ترسى است كه در آن روزگار از اخبار هجوم تركان از آسياى مركزى به ما وراء النهر رواج داشته وموجب فرستادن گروه أول ( خوارزمي ) ودوم ( سلّام ) شده بوده است وپيش از اين دو گروه نيز از سفر ابن فضلان به وسيلهء سفر نامهء مفصل أو آگاهى داريم .
( 2 ) : خرداد به بجاى آن چنين دارد : [ پس كسى را خواست كه بدانجا گسيل دارد تا گزارش آن را بياورد ، اشناس به أو گفت : كسى به از سلّام ترجمان نباشد كه با سى زبان آشنا است ] . وچنانكه مىبينيم خردادبه از فرستادن خوارزمي ياد نكرده است .
( 4 ) خردادبه : پنجاه مرد جوان نيرومند .
( 5 ) خردادبه : پنج هزار .
( 6 ) خردادبه + : ودستور داد تا براي مردان لبادهها به رويهء پوست وپوستينها وكجاوههاى چوبين تهيه كردند .
( 7 ) معرّب سامره .