نام شهر آن طرثيث « 1 » است كه خوب آباد است ، وجامعي دارد كه پس از جامع دمشق ثروتمندتر از آن جامعي نيست ، زيبا وپاكيزه است ، غير از دكانهاى كهن . بازارى نوساز و [ گرم ] دارد . مسجدى [ ديگر ] نيز پا آجر وگچ افزوده شده كه دم در آن حوضي گرد وزيبا هست كه با پلكانى نيكو بدان پائين مىروند . در گاه فارس وأصفهان وانبار خراسان بشمار مىرود .
كندر : از آن پائينتر ودر آبادانى وثروت نزديك بدانست كه گفتيم . منبرهاى ديگرش در شمار دية هستند .
بَيْهَقْ : [ كوچك ] ودر پشت آن روستا است ودر ثروت وحاصل خيزى وخوبى ديهها مانند آنست . جادهء رى از آن مىگذرد [ ديههاى مهم واديبان دارد ] . دو شهرك آباد سوزوار « 2 » وخسرو جرو در آنست كه يك فرسنگ از هم دورند ويك دية در ميان آنها است وهر دو بر كنار راهند ، وديههاى مهم همانند جزنيان « 3 » ومانندش دارد . مردمش أدب دوستند ، چندين دانشمند ونويسنده بيرون داده است ، پارچه بسيار صادر مىكند گويان : [ جوين ] روستائى پهناور وپر حاصل است ، ميوه وغلّه بسيار وپوشاك از آن صادر مىكنند . راهى به گرگان دارد . مردم أهل حديث وأدب دوستند . نام شهر ايشان آزادوار است آباد وپرجمعيت
و
هامش
( 1 ) معرب ترشيز است ( لغتنامه ) .
( 2 ) سبزوار ص 300 پانوشت 2 .
( 3 ) شايد : جزين ( ياقوت ) .