همميهنانم را رها كردم ، نخواستم ، در قرائتى كه [ پيشوايش همميهن من است و ] آن را بهتر مىدانم از ايشان جدا گردم .
قاضى گفت : خدا تو را پاداش دهاد اى أبا عبد اللّه ! چه نيكو كردى ! اين قرائت را كه كوچك مىانگاشتم ، نزد من بزرگ نمودى .
حال اگر كسى گويد : مگر ابن عامر در چند جا تناقض گوئى نكرده است ؟ مىگويم : اگر دوگانه گوئى نمىداشت ما بدو بد گمان مىشديم .
زيرا كه قرائت نبايد قياسي باشد ، وچون أو هم دو گونه گوئى دارد ، مىفهميم كه أو هم نقل مىكند وپيرو پيشين خود است ولى نقل شدهء أو مطابق قياس است .
اگر بگويند : مگر نه پيشينيان * نادرستى قرائت ابن عامر را گرفتهاند ؟
گويم : هيچ يك از پيشوايان قرائت از نادرستى مصون نماندهاند . مگر نه بيني مردم بر عاصم وحمزه نيز در واژه ضعف « 1 » وبر أبو عمر در ننساها « 2 » وهذين « 3 » نيش زدهاند ، ولى بزرگان از ايشان پشتيبانى وقرائت ايشان را تأييد نيز كردهاند . آرى ، نيش زدن بر پيشوايان كار نادانان است .
اگر گفته شود : ابن عامر مردى ناشناس وقرائت أو ناشناختهتر است ! پاسخ گويم : اگر ابن عامر در حجاز يا در عراق مىبود ناشناس نمىماند وقرائتش كم طرفدار نمىماند ولى أو گوشهء شهر [ دمشق كه درو افتاده است ] نشسته بود پس كمتر به ديدارش آمده از أو نقل كردند . نبينى اوزاعى كه از پيشوايان فقه [ وبزرگتر وپيشتر از شافعي ] است ، مذهبش به همين
هامش
( 1 ) بيضاوى : سورهء 8 : آيت 67 .
( 2 ) بيضاوى 2 : 100 .
( 3 ) بيضاوى سورهء 20 : آيت 66 .