تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
پيامبر ( ص ) به جنگ بدر رفتيم . هر سه تن به نوبت سوار يك شتر مى شديم . من وبرادرم خلّاد بن رافع شتر نوجوانه‌اى داشتيم ، عبيدة بن يزيد بن عامر هم با ما بود و به نوبت سوار مى شديم ، حركت كرديم و چون به روحاء رسيديم شتر ما درمانده شد و به زانو در آمد و رنجه شد . برادرم گفت : بار خدايا اگر ما را بر همين شتر تا مدينه برگردانى نذر مى كنم آن را در راه تو قربان كنم ، در اين هنگام پيامبر ( ص ) از كنار ما گذشت و ما بر آن حال بوديم . گفتيم : اى رسول خدا شتر ما رنجه شده است و به زانو در آمده است . آب خواست ، مضمضه كرد و در ظرفى وضو گرفت و فرمود : دهانش را بگشاييد ، چنان كرديم ، از آن آب در دهان شتر ريخت و بر سر و گردن و شانه و كوهان و پاشنه و دمش پاشيد و فرمود : سوار شويد . پيامبر ( ص ) حركت كرد و رفت و ما پايين تر از جايى كه منصرف نام داشت به آن حضرت رسيديم ، و شترمان ما را مى برد . در بازگشت از بدر همين كه به مصلى رسيديم زانو به زمين زد . برادرم شتر را كشت و گوشتش را پخش كرد و صدقه داد . واقدى مى گويد : روايت شده است كه سعد بن عبادة در جنگ بدر بر بيست شتر مردم را سوار كرد ، يا او را بر بيست شتر به بدر برده بودند . يعنى هر چندى بر شتر يكى از همراهان سوار مى شد . گويد : از سعد بن ابى وقاص نقل شده است كه مى گفته است : همراه رسول خدا ( ص ) به بدر رفتيم و هفتاد شتر همراهمان بود كه هر دو و سه و چهار تن به نوبت بر شترى سوار مى شدند و من در ميان ياران پيامبر ( ص ) از بزرگترين چاره‌انديشان و توانگر بودم و از همگان بر پياده روى تواناتر و تير اندازتر بودم . در رفت و برگشت يك گام هم سوار نشدم . واقدى مى گويد : هنگامى كه پيامبر ( ص ) از سقيا حركت كرد عرضه داشت : بار خدايا اينان پاى برهنگان پياده‌اند ، سوارشان فرماى . برهنگانند ، جامه بر ايشان بپوشان . گرسنگانند ، سيرشان فرماى . بى نوايانند ، به فضل خود بى نيازشان فرماى . گويد : هيچيك از مسلمانان از جنگ بدر برنگشت مگر اينكه اگر مى خواست سوار شود ، مركوب داشت . به هر مرد يك يا دو شتر رسيد و هر آن كس كه برهنه بود