زير شاخه بزرگتر در جلوى شكاف پيشين از داخل شكاف واقع در استخوان صدفى به سوى شبكه وارد مىگردد ، بلكه در حقيقت شبكه از به هم پيوستن آنها بافته مىگردد ، رگها در رگها ، لايهها بر لايهها و شاخهها بر شاخهها بدون اين كه بتوان يكى از آنها را به تنهايى بدون چسبيدگى و پيوسته بودن به ديگرى چون شبكهاى ، جدا نمود ، رشتههاى شريان در قسمت جلو ، عقب ، راست و چپ به صورت گسترده در بين شبكه پراكنده مىباشد ، سپس با تجمع و به هم پيوستن آنها - چنانچه در ابتدا بود - يك زوج شريان تشكيل مىگردد و براى آن در غشا ( ستبر ) « 1 » شكافهايى ايجاد مىشود و از آن به سوى مغز بالا مىرود و در غشاى نازك ( چسبيده به مغز ) « 2 » پراكنده مىگردد ، سپس در گوهر مغز به سوى بطنهاى آن و صفاق بطن فرو مىرود و در آنجا دهانه شاخههاى بالا آمده شريانى با دهانه شاخههاى رگهاى وريدى پايين آمده به هم مىرسند . « 3 »
اين شريانها بالا مىروند و آن وريدها پايين مىآيند ، زيرا وريدها خون را به مغز مىريزانند و آن را سيراب مىگردانند ، لذا بهترين وضعيت براى آوندهاى خون رسان وارونگى انتهاى آنها است « 4 » ، ولى اين شريانها روح « 5 » را به مغز مىرسانند و روح جسم لطيف ( سبك ) متحرك بالارو است كه براى ريزش آن نيازى به وارونه بودن آوند آن نمىباشد ، بلكه اگر چنين وضعيتى داشته باشد باعث زياده روى در تخليه خونى كه روح را همراه دارد مىگردد و علاوه بر آن به دشوارى حركت روح مىانجامد ، زيرا حركت روح به سمت بالا آسانتر است . « 6 »
به سبب حركت و لطافتى كه در گوهر روح وجود دارد به اين كه روح ( از طريق شريان ) در مغز انتشار يابد و مغز را گرمى بخشد و نياز آن را بر آورده گرداند ، بسنده شده
هامش
( 1 ) سخت شامه (Dura Mater) .
( 2 ) نرم شامه (Pia Mater) .
( 3 ) عبارت ترجمه شده در نسخه آملى چنين آمده « تلاقى فوهات شعبها التى قد تصغرت ثمة بفوهات الشعب العروق الوريدة النازلة » ، و در نسخه تهران چنين است « قد صغرت بمرّة » يعنى : دهانه شاخههاى شريانى كه به يكباره كوچك شده . . . .
( 4 ) تا خون را به سهولت به سوى عضو سرازير گرداند .
( 5 ) روح حياتى ( خون حاوى هوا .
( 6 ) به دليل ميل هوا و ناريت كه بر روح غلبه دارد .