گرايش به خارج بدن ، بازمى گرداند ، زيرا اين فرد از ماهيچه از بخش خلفى « 1 » بازو رويش مىيابد و در ادامه به بخشهاى داخلى از آرنج متصل مىگردد ، هرگاه اين زوج ماهيچه با هم عمل نمايند بناچار ساعد به صورت مستقيم بازمى گردد .
( ماهيچههاى خم كننده )
ماهيچه خم كننده ساعد ( به سوى بازو ) يك زوج ماهيچه مىباشد كه يك فرد آن كه بزرگتر است و ساعد را با گرايش به داخل بدن ، خم مىگرداند ، زيرا رويشگاه آن از حفره « 2 » پايينى « 3 » استخوان شانه و از زايده منقارى ( غرابى ) شانه مىباشد ، هر سر ماهيچهاى اختصاص به رويشگاهى دارد و ساعد را به طرف باطن بازو مايل مىنمايد و وتر آن كه بافتى عصبانى « 4 » دارد به بخش قدامى زند فوقانى ، پيوند مىخورد . فرد ديگر با گرايش به خارج بدن ، ساعد را خم مىگرداند ، زيرا رويشگاه آن از ظاهر بازو ، يعنى پشت آن ، مىباشد « 5 » و آن ماهيچهاى با دو سر گوشتى مىباشد « 6 » يكى از بخش خلفى بازو و ديگرى از بخش قدامى آن مىباشد ، اين ماهيچه در عبور خود اندكى به درون مىرود تا رها شود و به جلوى زند زيرين پيوند گردد .
ماهيچهاى كه با گرايش به خارج بدن ، خم مىنمايد به زند زيرين پيوند مىخورد و ماهيچهاى كه با گرايش به داخل بدن ، خم مىنمايد به زند فوقانى پيوند مىخورد تا اين كه كشش محكمتر باشد . هرگاه اين دو ماهيچه با هم هماهنگ عمل نمايند ساعد را مستقيم ( بدون هيچ گرايش ) خم مىگردانند .
هامش
( 1 ) در نسخه بولاق « فقار العضد » دارد كه سه نسخه تهران ، آملى و جيلانى « قفاء العضد » دارد و طبق آن ترجمه شد .
( 2 ) نسخه بولاق « الزند » دارد كه نادرست مىباشد در نسخه تهران و آملى ، ص 277 » الزيق » دارد كه مقصود حفره لبه كتف ( گلنوئيد ) است .
( 3 ) قرشى بر جمله « الزيق الاسفل من الكتف » اشكال وارد نموده و آن را ناشى از سهو نسّاخ دانسته است ، و صحيح « الزيق الأعلى » مىباشد زيرا وى زيق ( حفره ) فوقانى شانه را موازى با جلوى بازو مىداند ، آملى اشكال وى را وارد نمىداند و مىگويد : در اكثر كتابهاى تشريح يكى از دو سر ماهيچه را ناشى از طرف پايينى حفره سر شانه مىدانند و طرف پايينى از حفره در واقع همان « زيق اسفل » مىباشد .
( 4 ) بافت عصب گونه دارد نه بافت غشايى ( پرده مانند ) .
( 5 ) زيرا اين قسمت بازو موازى خارج بدن است لذا بدان سوى متمايل مىكند .
( 6 ) به وتر نيازى ندارد .