پايين ( يعنى حفره تحتانى ) به سمت عقب كشيده شده است ، « 1 » گودى داخلى فوقانى هموار و صيقلى مىباشد و پردهاى بر آن قرار ندارد و گودى خارجى بزرگتر است ، و آن سمت از گودى خارجى كه بعد از گودى داخلى قرار دارد از بافت زبرى برخوردار مىباشد و شكل گودى آن دايرهاى نبوده ، بلكه چون ديوارهاى راست ايستاده تا اين كه هرگاه زايده استخوان ساعد به جانب وحشى ( خارج ) حركت نمود با برخورد به ديواره ، بايستد - و به زودى نياز بدان را بيان مىكنيم - بقراط اين دو گودى را دو پاشنه ناميده است . « 2 »
فصل نوزدهم : تشريح ساعد
استخوان ساعد از دو استخوان به نام زند كه در طول به هم چسبيدهاند ، تشكيل شده است . استخوان بالايى كه برابر انگشت شست قرار دارد ، باريكتر مىباشد و آن
« زند رويين » ناميده مىشود و استخوان پايينى كه برابر انگشت كوچك قرار دارد ستبرتر است ، زيرا حمل كننده زند رويين مىباشد ، و آن را « زند زيرين » مىنامند .
نقش زند رويين در حركت ساعد به پيچيدن و اتساع است و نقش زند زيرين در حركت ساعد به باز و بسته شدن ، وسط هر يك از اين دو استخوان باريك مىباشد ، زيرا ضخامت عضلات پيرامونى ، آنها را از تراكم استخوانى سنگين كننده بىنياز ساخته است و انتهاى اين دو استخوان به دليل نياز به كثرت رويش رباطها از آن دو ناحيه حجيم مىباشد زيرا بسيار است كه هنگام حركتهاى مفصلى ساييدگى و برخوردهاى شديد بر اين دو ناحيه وارد مىگردد و افزون بر آن از وجود عضلات و گوشت نيز بىبهرهاند .
هامش
( 1 ) دليل اين كه از گودى داخلى ( به اصطلاح انسى ) تعبير به بالا و از گودى خارجى ( به اصطلاح وحشى ) تعبير به پايين نمود اين است كه گودى داخلى ( يعنى باطن آرنج ) در بيشتر وضعيت قرار گرفتن دست ، به سمت بالا و گودى خارجى به سمت پايين قرار مىگيرد .
( 2 ) در نسخه بولاق دو چشم دارد و در نسخه تهران و شرح آملى دو عتبه ( پاشنه ) تشبيه به دو پاشنه درب به دليل حركت استخوان ساعد به جلو و عقب در آن مىباشد ، و سيد اسماعيل جرجانى نيز چنين مىگويد : و بقراط اين دو مَغاك ( گودى ) را عتبه خواند و عتبه به زبان پارسى آستانه در باشد .