سبب صورى براى توليد سوداء ، دُردى ته نشين شده به يكى از دو گونه ( رسوبى و طبيعى يا سوخته و ناطبيعى ) مىباشد ، بطورى كه سيلان نكند ( در طبيعى ) يا گداخته نگردد ( در ناطبيعى ) « 1 » ؛
سبب غايى براى توليد سوداء ، دو جنبه ضرورى و انتفاعى ، كه پيش از اين گفته شد ، مىباشد .
دلايل افزايش سوداء در بدن « 2 »
سوداء در بدن به عللى افزايش مىيابد :
1 . حرارت كبد « 3 » ؛
2 . ناتوانى طحال « 4 » ؛
3 . سردى زياد منجمدكننده « 5 » ؛
4 . تداوم احتباس « 6 » ؛
5 . طولانى شدن بيمارىها و افزايش آنها باعث سوختن اخلاط در بدن ( سوداى سوخته ) مىگردد « 7 » ؛
هامش
( 1 ) در متن قانون اشاره به سبب صورى دو گونه سوداء ، طبيعى و ناطبيعى مىباشد ، عبارت « سيلان نكند » به سوداى طبيعى اشاره دارد يعنى رسوب كند بطورى كه روان نباشد ، البته نه بهطور مطلق كه از تعريف اخلاط خارج گردد ؛ زيرا گفته شد : خلط جسم روان است . پس سوداى طبيعى نسبت به ساير اخلاط سيلان ندارد ولى در حد خود روان است ، و عبارت « گداخته نگردد » اشاره به سوداى ناطبيعى دارد ، زيرا سوداى ناطبيعى ، سوخته اخلاط است ، ولى تا جايى كه گداخته و نابود نگردد ، تا از تعريف و اطلاق خلط بر آن خارج گردد .
( 2 ) علاوه بر اسباب ياد شده در ايجاد سوداء ، عوامل و علل ديگرى نيز وجود دارد كه به لحاظ اهميت ، بيان مىگردد .
( 3 ) حرارت زياد از اعتدال كبد باعث ايجاد سوداى سوخته در بدن مىگردد .
( 4 ) ضعف طحال در بدن به دو گونه تظاهر مىنمايد : 1 . ناتوانى در جذب سوداء از كبد در نتيجه سوداء در خون افزايش مىيابد و طحال نحيف گرديده و اشتها زياد مىباشد ؛ 2 . ناتوانى طحال در دفع و تحليل سوداء از خود كه باعث افزايش سوداء و امتلاى طحال و كاهش اشتهاء مىگردد .
( 5 ) باعث انجماد اخلاط و غلظت قوام آنها در بدن مىگردد .
( 6 ) هرگونه احتباس و ماندگارى اخلاط در بدن مىتواند باعث افزايش سوداء گردد ؛ مثلًا هنگام انسداد و گرفتگى در يك مجرا بخش لطيف از اخلاط به تدريج تحليل مىرود و بخش كثيف آن سوداء مىگردد ، و يا احتقان خون بواسيرى كه خونى سوداوى مىباشد و بازگشت آن به كبد ، باعث افزايش سوداء در بدن مىگردد .
( 7 ) زيرا لطيف از اخلاط در پى بيمارىهاى طولانى و زياد به تدريج تحليل مىرود و كثيف آن سوداى سوخته به جا مىماند .