افزايش رطوبت ترى زاى بيگانه ، بدنى مرطوبتر از آنان دارند ( لذا آنان بسيار در معرض نزلهها قرار مىگيرند ) .
تفاوت جنسيت در نوع مزاج
درباره جنسيت و تأثير آن در تعيين مزاج مىگوييم :
مزاج زنان نسبت به مردان سردتر و رطبتر است ، لذا در آفرينش جسمانى قاصر مىباشند ، « 1 » پس به دليل سردى مزاج ، مواد زايد در بدن آنان بيشتر است ، « 2 » گوهر گوشت بدن زنان به دليل كمى تحرك و ورزش ، سست « 3 » و نازك است ، « 4 » گرچه گوشت بدن مردان به لحاظ تركيب با ديگر آميزهها ( نظير : رگها و رشتههاى عصبى ) به سبكى مىگرايد ، زيرا گوشت بدن آنان به خاطر تراكم و تكاثفش ، از رگها و رشتههاى عصبى وارد شده در آن ، به شدت دورى مىجويد « 5 » ) به خوبى جفت نمىگردد ) .
هامش
( 1 ) يك تفسير شده يعنى اعضاى جنسى آنان نسبت به مردان كوتاه ( پنهان ) مىباشد و تفسير دوم يعنى همه اعضاى جسمانى آنان نسبت به مردان كوتاه و ضعيفتر مىباشد .
( 2 ) زيرا سردى باعث تكاثف و فشردگى اعضاى بدن مىشود و همچنين مانع تحليل مواد دفعى از بدن مىگردد ، جرجانى در ذخيره ، ص 9 مىگويد : بدين سبب مايههاى خام اندر تن ايشان بيشتر گرد آيد و كمتر تحليل پذيرد ، يعنى كمتر خرج شود .
( 3 ) واژه « سخافة » كه ابن سينا در توصيف گوشت بدن زنان به كار برده است دو معنا دارد : 1 . رخاوت و سستى جرم بدين معنا گوشت بدن زنان به دليل تحرك كمتر كه موجب تحليل رطوبت سست كننده است ، سخيفتر مىباشد ؛ 2 . مسام زياد در گوشت كه باعث سخافت و سبكى آن مىگردد ، بدين معنا گوشت بدن مردان به دليل آميختگى زياد با عصب و رگها سخيفتر مىباشد ، بنا بر اين گوشت زنان مفرداً سخيفتر است و گوشت مردان مركبا سخيفتر مىباشد .
( 4 ) عبارتى كه از متن قانون ، ص 13 ترجمه شد ، چنين است « ولقلة رياضتهن جوهر لحومهن أسخف » ممكن است بگوييم « لقلة رياضتهن » تعليل براى جمله قبل است ، يعنى : افزايش مواد زايد در بدن زنان ، به دليل سردى مزاج و كمى تحرك و ورزش مىباشد ، زيرا ورزش باعث تحليل مواد خام در بدن مىگردد ؛ و عبارت « جوهر لحومهن أسخف » جمله مستقلى باشد ، در اين صورت به واوى پيش از آن نياز مىباشد ، هر چند براى آن تأييدى از نسخه ديده نشد ، ولى با توجه به كلمه « جوهر » در عبارت ، اين معنا تقويت مىگردد ؛ زيرا گوهر اشاره به حيثيت ذاتى گوشت زنان دارد ، و ورزش در تكوّن آن نقشى ايفا نمىكند .
( 5 ) در نسخه چاپ بولاق ، أشدّ تبرّدا ( به شدت سرد مىگردد . ) دارد ، كه معناى مناسبى در اينجا ندارد ، لذا از نسخه تهران و آملى « تبرّءاً » در ترجمه استفاده شد .