( 1 ) قادسيه پانزده ميل با كوفه فاصله داشته و آخرين حد عراق بشمار ميرفت .
احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى گويد : در قادسيه به استقبال حضرت رضا رفتم ، پس از اينكه خدمتش رسيدم فرمودند : براى من اطاقى اجاره كن كه داراى دو در باشد ، درى به حياط باز شود و درى به بيرون تا مراجعهكنندگان به آزادى رفت و آمد كنند .
بزنطى گويد : امام رضا عليه السلام زنبيلى براى من فرستادند كه در آن تعدادى دينار و يك قرآن مجيد بود ، و خادم آن جناب نزد من مىآمد و من ما يحتاج زندگى او را تهيه ميكردم و ميفرستادم .
گويد : در يكى از روزها از آن جناب پرسيدم : قربانت گردم ميل دارم مسألهاى از تو بپرسم ، ولى عظمت و جلال تو مانع از اين است كه سؤال خود را مطرح كنم ، و اين سؤال براى من بسيار اهميت دارد و ميل دارم با طرح اين موضوع خود را از آتش جهنم نجات دهم .
امام عليه السلام به من نگريست در حالى كه بسيار اندوهگين بودم .
فرمود : هر چه در نظر گرفتهاى از من بپرس .
عرض كردم قربانت گردم من از پدرت در همين مكان پرسيدم جانشين تو كيست ؟ پدرت تو را به من معرفى كرد ، و من اينك دو سال است از تو مىپرسم امام بعد از تو كيست ؟ .
حضرت رضا عليه السلام در اين هنگام فرزندش ابو جعفر جواد عليه السلام را معرفى كردند « 1 » .
( 2 ) حضرت رضا عليه السلام در نباج .
( 3 ) كاروان حضرت امام همام عليه السلام از قادسيه بيرون شد و از طريق باديه به طرف بصره حركت كرد ، و پس از چندى به ناحيه « نباج » رسيدند .
نباج بر وزن كتاب نام دهكدهايست در كوير بصره كه به آن نباج بنى عامر بن
هامش
( 1 ) به كتاب امامت حديث شماره 221 و 236 مراجعه شود .