نداده و پشيمان خواهد شد .
( 1 ) هنگام صبح فضل بن سهل آمد و گفت : قربانت گردم پسر عمت در انتظار شما است ، و همه در انتظار شما هستند ، نظر شما در اين باره چيست ؟ .
فرمود : شما برويد ما هم به زودى در مجلس شما شركت خواهيم كرد ، سپس وضوء گرفت و مقدارى سويق ميل فرمود و به ما نيز از آن خورانيد ، بعد بيرون شد و ما نيز با وى بيرون شديم ، تا در مجلس مامون قرار گرفتيم .
مجلس بسيار با ابهت بود و همه بزرگان و فضلاء و رجال حاضر بودند .
هنگامى كه حضرت رضا عليه السلام وارد شد مامون و محمد بن جعفر و بنى هاشم از جاى خود برخاستند ، و حضرت در كنار مامون نشست ، و ليكن مردم همچنين در حال قيام بودند تا آنگاه كه مامون اجازه داد هر كس در جاى خود جلوس كند .
مامون مدتى با آن جناب به گفتگو پرداخت ، و سپس روى خود را به طرف جاثليق كرد و گفت : اين پسر عم من على بن موسى بن جعفر است و از فرزندان فاطمه دختر پيغمبر ما و على بن ابى طالب مىباشد ، اينك دوست دارم با وى گفتگو كنى و در صحبت خود طريق انصاف را مراعات كنى .
جاثليق گفت : يا امير المؤمنين من چگونه با مردى احتجاج كنم كه وى با مردى و كتابى كه من آنها را قبول ندارم محاجه مىكند .
احتجاج حضرت رضا ( ع ) با جاثليق
( 2 ) حضرت رضا ( ع ) فرمود : اى نصرانى اگر به انجيل تو با شما احتجاج كنم به نبوت حضرت رسول اقرار ميكنى ؟ .