( 1 ) سپس آن پيغمبر را در ميان آن لوله انداختند ، و بعد سنگى را روى وى انداختند ، و سپس آن لولهها را از آب و گل بيرون كشيدند ، و آن پيغمبر در اعماق زمين فرو ماند ورود بزرگ بار ديگر از روى آن جارى گرديد .
پس از اينكه پيغمبر را به اين صورت كشتند گفتند : اينك خدايان ما راضى شدند چون مشاهده كردند ما بدگوى آنها را كشتيم ، و او را در زير آب و گل دفن كرديم ، و اينك بار ديگر طراوت درخت صنوبر عود خواهد كرد و برگ خواهد داد .
آن جماعت در تمام آن روز فرياد و ناله پيغمبر را مىشنيدند و او ميگفت :
خداوندا مشاهده ميكنى كه من در جاى تنگى قرار گرفتهام و چارهاى ندارم ، اينك جان مرا بگير و زود مرا نجات بده .
در اين هنگام خداوند متعال به جبرئيل گفت : آيا اين بندگان كه از حلم من سوء استفاده ميكنند و از عذاب من خود را در امان مىبينند ، و ديگرى غير از مرا عبادت مينمايند ، و پيغمبران مرا ميكشند ، اينك خيال ميكنند در آسايش خواهند بود و يا از زير سلطه من خارج خواهند شد ؟ من اكنون از آنها انتقام خواهم گرفت تا آنها براى آيندگان عبرت باشند .
ناگهان در همين روز باد شديدى وزيدن گرفت و آن جماعت حيران و سرگردان شدند و از شدت وحشت نتوانستند كارى انجام دهند ، زمين زير آنها مانند سنگ كبريت سرخ شد و ابر سياهى از آسمان بر آنها سايه افكند ، و همگان را ذوب كرد همانطور كه سنگ آب ميگردد .
ما از عذاب خداوند به او پناه ميبريم ، و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم .
( 2 ) 90 - محمد بن ابى عباد كه مشهور به شنيدن لهويات و شرب نبيذ بود گويد :
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 539
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٥٣٩