فرستاد ، ( 1 ) و آن پيغمبر از اولاد يعقوب بود وى مدتى در ميان آنها زندگى كرد و آنان را به عبادت خداوند واحد و ترك شرك دعوت كرد ، و ليكن آنان به سخنهاى او توجهى نكردند و بر كفر و سركشى و طغيان خود افزودند ، و سخنهاى او را نپذيرفتند .
پيغمبر مزبور در عيد بزرگ آنها كه در قريهء بزرگ تشكيل شده بود شركت كرد ، و گفت : بار خدايا بندگان تو گفتههاى مرا قبول نكردند و مرا تكذيب نمودند و بر كفر خود افزودند ، و اينك درختى را عبادت ميكنند كه براى آنها نفع و ضررى ندارد و اكنون قدرت خود را به آنان ظاهر كن و درخت آنها را خشك نما .
آن گروه شب را آرام گرفتند و چون صبح از خواب بيدار شدند مشاهده كردند درخت خشك شده است .
اصحاب رس بسيار مضطرب و ناراحت شدند ، گروهى گفتند : اين مرد خدايان ما را سحر كرده و او گمان مىكند كه رسول خداست و از آسمان براى او وحى ميرسد ، و او در نظر دارد شما را از خدايان خودتان برگرداند و متوجه خداى خود كند .
گروهى ديگر گفتند : چنين نيست بلكه خدايان شما از اين مرد خشمگين شدهاند ، چون اين مرد نسبت به آنها سخنانى ميگفت و شما را دعوت ميكرد كه از عبادت آنها دست برداريد .
اينك درخت غضب كرده و خرمى و شادابى خود را از شما دريغ داشته است و شما بايد اكنون از خدايان خود دفاع كنيد .
آن جماعت اجماع كردند كه آن پيغمبر را بكشند ، لولهاى را تعبيه كردند و آن را در ميان رود فرو بردند ، و آب و گل ميان لوله را بيرون كشيدند و چندين ذرع لولهها را در زمين فرو بردند .
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 538
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٥٣٨