( 1 ) خالهام مرا دوست داشت و در نتيجه مرا دزديد ، پدرم مرا دوست داشت برادرانم بر من حسد بردند ، زن عزيز مرا دوست داشت ، مرا بزندان افكند .
پس از اين حضرت رضا عليه السلام فرمودند يوسف در زندان شكايت كرد و گفت بار خدايا زندان چرا نصيبم شد ، و من در اين جا گرفتار شدم ؟ .
خداوند متعال فرمود : تو خود زندان را اختيار كردى و گفتى خداوندا زندان را دوستتر دارم از پيشنهادى كه به من ميكنند ، و اگر گفته بودى من عافيت را دوست دارم تو را گرفتار زندان نميكردم .
( 2 ) 67 - احمد بن محمد بن ابى نصر گويد : از حضرت رضا عليه السلام پرسيدم معناى
وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ
چيست ؟ فرمود : يعنى تنگدستى .
فرمود در ولايت آنها در آن سال فقر و فاقه و خشكسالى بود ، و فرزندان يعقوب در تنگى معيشت قرار داشتند .
( 3 ) 68 - احمد بن عامر طائى از حضرت رضا عليه السلام از پدرانش از حسين بن على عليهم السلام روايت كرده كه آن جناب در تفسير آيه شريفه
لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ
فرمود :
زن عزيز برخاست و جامهاى را روى بت انداخت ، يوسف گفت اين چه كارى بود كردى ؟ گفت از بت شرم دارم .
يوسف گفت تو از يك جماد شرم ميكنى كه نه گوش دارد و نه چشم ، پس من چگونه از خداوندى كه آدميان را آفريده شرم نداشته باشم .
( 4 ) از سورهء رعد
( 5 ) 69 - احمد بن عمر از حضرت رضا عليه السلام روايت كرده كه آن جناب در