( 1 ) من در نزد يكنفر از اهل مدينه كنيزى به آن صفات ديدم و براى آن جناب خريدم .
هنگامى كه كنيز مورد نظر را مشاهده كرد از وى خوشش آمد ، آن كنيز چند روز در نزد حضرت رضا عليه السلام ماند .
و پس از چند روز صاحب اولى آن گفت : من نميتوانم مفارقت آن كنيز را تحمل كنم و اينك پول على بن موسى را پس مىدهم و او كنيز مرا برگرداند .
سليمان گويد گفتم : مگر ديوانهشدهاى ، من جرأت ميكنم چنين پيشنهادى به او بكنم ، و يا او كنيز را به تو برگرداند .
وى گفت : من روزى خدمت حضرت رضا عليه السلام رسيدم قبل از اينكه آغاز سخن كنم فرمود اى سليمان صاحب جاريه نظر دارد ما كنيز را به او بر گردانيم ؟ .
عرض كردم آرى به خداوند سوگند وى از من همين سؤال را كرده است .
فرمود كنيز را به صاحب او برگردان و بهاى او را از وى بگير .
سليمان گويد : پس از چند روز بار ديگر آن مرد را ملاقات كردم ، گفت :
قربانت گردم از ابو الحسن بخواه كنيز را قبول كند ، من ديگر از وى سودى نميبرم و قدرت ندارم به آن نزديك گردم .
گفتم : من نميتوانم اين خواهش را از وى بكنم .
راوى گويد : روزى نزد آن جناب رفتم ، فرمود صاحب جاريه ميخواهد من
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 403
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٤٠٣