( 1 ) مامون گفت : امروز كسى از خدمتكاران اين جا آمده است ؟ .
فرمود : كسى نيامده است .
مامون در خشم شد و غلامان خود را صدا زد ، در اين هنگام غلام مخصوص آمد مامون به او گفت : اينك مقدارى آب انار بگير كه امروز نميتوان از آن گذشت ، پس از آن چند عدد انار طلب كرد و به عبد اللَّه بن بشير داد و گفت آب اين انارها را بگير .
عبد اللَّه بن بشير آب انارها را گرفت و به مامون داد .
مامون با دست خود آن آب را به حضرت رضا عليه السلام داد و آن جناب از آن نوشيد ، و همين آب انار موجب قتل او شد ، و بيش از دو روز زنده نماند .
محمد بن على بن حمزه و يحيى گفتهاند كه عبد السلام ابو الصلت هروى گفته :
كه او بعد از خوردن آب انار حضور امام عليه السلام رسيده است .
حضرت رضا به ابو الصلت فرمود : اينان كار خود را كردند يعنى مرا مسموم ساختند .
على بن موسى همواره خداوند را تسبيح مىكرد و زبانش به اوراد و اذكار مشغول بود .
راوى گفت : از محمد بن جهم شنيدم ميگفت : حضرت رضا عليه السلام از انگور خوشش مىآمد و اين ميوه را بسيار دوست ميداشت ، براى وى مقدارى انگور فراهم كردند و سوزنهاى مسموم را در جاى دم آن قرار دادند ، پس از چند روز همان انگورها را ميل كردند و شهيد شدند .
پس از اينكه امام رضا عليه السلام جهان را وداع گفتند مأمون مرگ آن حضرت را در موقع خود اعلام نكرد و يك شبانه روز كه از اين جريان گذشت ، محمد
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 206
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٢٠٦