كردند و گفتند : ( 1 ) اهل بغداد با ابراهيم بن مهدى بعنوان خلافت بيعت كرده و آن را خليفه بزرگ نامگذارى نمودهاند ، و مامون را متهم ميكنند كه مذهب رفض را قبول كرده و خلافت را به على بن موسى داده است .
عبد العزيز بن عمران و همراهانش به مامون گفتند : كه مردم از وى راضى نيستند ، و مامون با اشاره فضل بن سهل هرثمه را كشته است .
هرثمه آمده بود كه شما را نصيحت كند و فضل وسيله كشتن او را فراهم آورد و اگر چنانچه مامون تاخير كند و اقدام لازم را به عمل نياورد خلافت از دستش خارج خواهد شد .
طاهر بن حسين كه آن همه در راه مأمون فداكارى كرد و جان خود را در معرض هلاك قرار داد ، اينك از همه كارها دستش قطع شده و در يك گوشه شهر رقه اقامت گزيده و هيچ كارى نميتواند انجام دهد .
وى به اندازهاى ضعيف شده كه لشكريانش بر او غلبه كردهاند ، و اگر چنانچه او در بغداد ميبود اوضاع و احوال را اداره ميكرد و كسى قدرت نداشت در بغداد قيام كند .
اينك در همه جا بر ضد تو قيام كردهاند و اوضاع و احوال را بر تو شوريدهاند شما بايد به طرف بغداد حركت كنيد ، و اگر مردم بغداد شما را مشاهده كنند ، از تو اطاعت خواهند كرد .
هنگامى كه مامون اين سخنان را شنيد دستور داد حركت كنند ، فضل بن سهل از جريان مطلع شد دستور داد كسانى كه اين گزارشها را به مامون دادهاند دستگير شوند .
فضل چند نفر را زندانى كرد و چند نفر را معذب ساخت ، حضرت رضا در اين مورد با مامون سخن گفت : مأمون گفت : اكنون با او مدارا ميكنم .
( 2 ) شهاب الدين نويرى گويد :
گفته شده كه مردى را نزد مأمون آوردند ، وى امر كرد آن مرد را بكشند ،
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 170
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص١٧٠