( 1 ) امام عليه السلام فرمود : شما دروغ ميگوئيد ، دل شما همانطور است كه براى من گفتيد ، و ليكن چون مرا با خود موافق نديديد اين سخنان را بر زبان جارى مىكنيد .
فضل و هشام نزد مامون رفتند و جريان را با مأمون در ميان نهادند ، و گفتند :
ما در نظر داشتيم وى را امتحان كنيم و نيت او را بدانيم .
مامون آنها را تمجيد كرد و آن دو از نزد او بيرون شدند ، پس از خروج آنها حضرت رضا عليه السلام نزد مامون آمد ، و با او در خلوت نشست و سخنان آن دو را براى او بازگو كرد ، و فرمود : پس از اين خود را حفظ كنيد ، هنگامى كه مأمون موضوع را شنيد فهميد كه آن جناب سخن به حق گفته است .
( 2 ) 25 - على بن محمد بن سيار از پدرش و او از حضرت امام حسن عسكرى و او از پدرش از حضرت جواد سلام اللَّه عليهم اجمعين روايت مىكند كه در هنگام ولايت عهدى حضرت رضا عليه السلام مدتى باران نيامد .
گروهى از حاشيهنشينان مامون و مخالفين امام رضا گفتند : از هنگامى كه على ابن موسى وارد اين جا شد و وليعهد ما گرديد خداوند باران را از ما قطع كرد .
اين سخنان به مامون رسيد و بسيار ناراحت شد ، به حضرت رضا عليه السلام گفت : مدتى است باران نيامده و مردم ناراحت هستند ، از خداوند بخواهيد براى مردم باران رحمت بفرستد .
حضرت رضا عليه السلام فرمود : مانعى ندارد ، گفت : چه وقت آن را انجام ميدهى ؟ فرمود : روز دوشنبه ، زيرا ديشب حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله را با على بن ابى طالب عليه السلام در خواب ديدم ، فرمودند : روز دوشنبه بيابان برويد و طلب باران كنيد خداوند متعال در اثر دعاء تو باران ميفرستد و فضل و مقام و موقعيت تو را به
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 143
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص١٤٣