تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
بازايستند و گر نه خداوند مردى را بر سر ايشان برمىانگيزد كه قلب او را در ايمان آزموده است و به غيرت دين ، سر از تن قريش خواهد افكند از پيامبر پرسيدند : اى فرستادهء خدا ، او ابو بكر است ؟ فرمود نه . پرسيدند : عمر است پاسخ فرمود : نه « 1 » ، او وصله زننده كفش در حجره است . »

18 . حديث طير

: در مسند احمد بن حنبل و جمع ميان صحاح سته از انس بن مالك نقل شده است كه نزد پيامبر پرنده‌اى پخته شده بود ، حضرتش دعا كرد كه بار الها گرامىترين و محبوبترين مردم در پيشگاه خود را بفرست تا با من غذا بخورد . على عليه السّلام آمد و با پيامبر طعام خورد . « 2 » و از او روايت است كه ابن عباس هنگام مرگ ، چنين مىگفت : « خدايا به ولايت على بن ابى طالب به تو نزديكى و تقرب مىجويم . » « 3 »
هامش
( 1 ) . كنز العمال ، ج 6 ، ص 396 ، نويسنده دعوى كرده كه احمد و ابن جرير روايت را آورده است و آن را تصحيح كرده‌اند ، مستدرك ، ج 2 ، ص 137 ، صحيح الترمذى ، ج 2 ، ص 30 ، خصائص النسايى ، ص 11 . ( 2 ) . حديث طير در كتب حديث و تاريخ متواتر است مانند : خصائص النسايى ، ص 5 ، اسد الغابه ، ج 4 ، ص 30 ، جامع الاصول ، ج 9 ، ص 471 ، مصابيح السنه ، ج 2 ، ص 200 ، مستدرك الحاكم ، ج 3 ، ص 131 ، حليه الاولياء ، ج 6 ص 329 ، التاج الجامع للاصول ، ج 3 ، ص 336 ، ذخاير العقبى ، ص 61 ، البدايه و النهايه ، ج 7 ، ص 351 ، گزيده كنز العمال ، ج 5 ، ص 53 . ( 3 ) . انگيزه ابن عباس در اين عمل ، بجاى آوردن واجبى بوده كه خداوند براى هر مؤمن به خدا و پيامبرش قرار داده است . پيامبر مىفرمايد : « خدايا هر كه به من ايمان دارد و مرا تصديق كرده است بايد على بن ابى طالب را به ولايت برگزيند كه ولايت او ، ولايت من و ولايت اللَّه است . » گزيده كنز العمال ، ج 5 ، ص 22 ولايت على عليه السّلام امرى است كه در قيامت از آن پرسش مىشود : « ايشان را متوقف ساز كه مورد پرسش هستند » اين پرسش در باره ولايت است ، همان گونه كه در الصواعق المحرقه ( ص 76 ) آمده است . در صفحه 106 الصواعق آمده است : عمر بن خطاب گفت : بدانيد كه شرافت جز به ولايت على - خدا از او خوشنود باد - تمام و كامل نمىگردد . و در صفحه 107 : « دو عرب نزد عمر آمدند كه با يك ديگر نزاع و خصومت داشتند . عمر به على عليه السّلام اجازه داورى ميان آنها را داد و امام داورى كرد . يكى از آن دو تن گفت : اين مرد ميان ما قضاوت كند ؟ ! عمر برجست