الوداع
دمى كه ابوالفضل عباس عليه السلام چونان تيرسوى رود مىتاخت ؛ مشك مىبرد و شمشير و پرچم . حسين عليه السلام نزديك به خيمهگاه بر فراز آوردگاه ايستاده بود ؛ و شايد بعضى از زنان اهلبيت چشم در روى حسين عليه السلام دوخته بودند كه در چهرهاش تصوير آن آوردگاه دور نقش بسته بود .
عباس به رود زد . پاسبانانش چون قوچ كه از شير درنده گريزد گريختند . آب برداشت و آورد . و شايد اين تصاوير تابناك در نگاههاى سريع سيدالشهدا عليه السلام پيدا بود و روشنى و گشادگى مىافزود .
و اما عباس عليه السلام راهى كوتاه به سوى خيمهگاه گزيد ؛ راه نخلستان . دشمنان ميانش كمين گرفتند و عمرِ سعد به لشگرش كه شمارشان از سىهزار بيش بود گفت : « نگذاريد كه عباس به ياران حسين برسد ؛ كه اگر آب نوشند هيچ يك از اين مهلكه