چون امامعلى عليه السلام آوردش ، چونان كه رسم زنان آن زمان بود از او تنها خواستهاش را پرسيد . مطابق روايت تاريخى [ فاطمه ] تنها يك چيز خواست ؛ خواست كه او را به نامش - فاطمه - صدا نزنند !
[ امام فرمود : ] چرا چنين [ كنم ] در حالى كه مادرت فاطمهات ناميده ؟ !
گفت : « آرى . . . [ ولى ] مىترسم هرگاه مرا به اين اسم ( فاطمه ) صدا كنيد فرزندان فاطمهء زهرا ( س ) به ياد مادرشان افتند و غمشان تازه شود . » امام او را امالبنين لقب داد .
روايت تاريخى مىگويد پس از دهها سال و پس از واقعهء كربلا چون امام زينالعابدين عليه السلام و ديگر اسيران به مدينهء منوره داخل مىشدند [ امام ] بُشر را كه شاعرى بود فرمان داد تا پيشپيشِ سواران برود و خبرِ مصيبت حسين عليه السلام را به مردم مدينه برساند . امالبنين پيش دويد و راهش گرفت و از امامحسين عليه السلام پرسيد .
بشر گفتش : « اى ام البنين ! خداى در مصيبت فرزندت عبداللَّه صبرت دهاد . »
امالبنين گفت : « از حسين خبرم بده . »
بشر گفت : « خداى در مصيبت فرزندت جعفر صبرت دهاد . »
ام البنين گفت : « اىبشر ! از حسين خبرم بده . »
بشر گفتش : « خداى در مصيبت فرزندت عثمان صبرت دهاد . »
نمونه هاى ايثار 1 - حضرت ابو الفضل العباس ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 13
مساهمون: عليانى
ص١٣