تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
امام حسن زبان در دهان حضرت صاحب الزّمان كرد ، و دست ماليد امام حادى عشر بر چشم و گوش و مفاصل آن سرور بشر ، و فرمود : به سخن درآى و تكلّم نماى اى پسر من ! حضرت صاحب الامر عليه السّلام به سخن درآمده فرمود : « اشهد ان لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له و انّ محمّدا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم » بعد از آن صلوات بر امير المؤمنين عليه السّلام فرستاد و بر ساير ائمّهء معصومين - صلوات اللّه عليهم اجمعين - تا آنكه رسانيد به پدر بزرگوار خود ، آنگاه بازايستاد ( يعنى : خاموش شد ) ، بعد از آن حضرت امام حسن عليه السّلام فرمود كه : اى عمّه ! ببر او را به نزد مادرش ، تا بر او سلام كند ، و بازش به نزد من بيار . حكيمه خاتون مىگويد : آن حضرت را بردم ، بر مادر سلام كرد و بازش آوردم و گذاشتم در آن مجلس ، بعد از آن حضرت امام حسن عليه السّلام فرمود كه : اى عمّه ! روز هفتم باز بيا به نزد ما ، حكيمه خاتون گفت : روز ديگر صباح رفتم كه بر امام حسن عليه السّلام سلام كنم ، پرده را برداشتم كه جستجوى سيّد خود كنم ( يعنى : حضرت صاحب الزمان را ببينم ) ، آن حضرت را نديدم ، گفتم : فداى تو شوم ! سيّد من چه شد ؟ امام عليه السّلام فرمود كه : اى عمّه ! به امانت داشتن خواستيم آن كسى را كه به امانت داشتن خواست او را مادر موسى ، حكيمه خاتون گفت : روز هفتم آمدم و سلام كرده نشستم ، امام عليه السّلام فرمود كه : بيار فرزندم را به نزد من ، سيّد خود را آوردم و آن حضرت در جامه‌اى بود ، باز امام حسن عليه السّلام به فعل آورد نسبت به او مانند آنكه اوّل به فعل آورده بود ( يعنى : او را بر روى دو دست خود گرفت ) بعد از آن زبان در دهان مبارك آن حضرت فرستاد كه گويا او را شير يا عسل مىخوراند ، بعد از آن باز فرمود كه : به سخن درآى و تكلّم نماى اى فرزند من ! پس حضرت صاحب الامر عليه السّلام فرمود : « اشهد ان لا إله الّا اللّه » و ديگر باره صلوات بر حضرت رسول خدا محمّد مصطفى و امير المؤمنين و ائمّه طاهرين عليهم السّلام فرستاد تا رسانيد به پدر بزرگوار خود - صلوات