تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
از نماز فارغ شدم ، نرجس خاتون خوابيده بود و او را حادثه‌اى نبود ، نشستم زمانى به تعقيب نماز و آنگاه به پهلو خوابيدم ، بعد از آن بيدار شدم ترسان ، و نرجس خاتون همچنان خوابيده بود ، بعد از آن برخاست و نماز گذارد و خوابيد ، حكيمه خاتون گفت : بيرون رفتم كه جستجوى فجر كنم ، ديدم كه صبح اوّل طالع شده و حال آنكه نرجس خاتون در خواب بود پس گمانها به خاطرم راه يافت ، حضرت امام عليه السّلام از جايى كه نشسته بود آواز به من رسانيد كه : اى عمّه ! تعجيل منماى ! كه اينك امر ولادت نزديك باشد ، حكيمه خاتون گفت : پس نشستم و « الم سجده » و « يس » خواندم و در خواندن بودم كه نرجس بانو بيدار شد ترسان ، پس از جاى جستم و خود را رسانيده ؛ گفتم : نام خدا بر تو باد ، احساس چيزى مىنمايى ؟ گفت : بلى ، اى عمه ! گفتم : دل و جان جمع دار ! اين است آنچه گفتم ، حكيمه خاتون گفت : پس سستى فرو گرفت مرا و نرجس بانو را ( مراد آن است كه خواب سبكى دست داد ما را ) ، پس بيدار شدم به در يافتن سيّد خود ، پس جامه از او برداشتم ، آن حضرت را ديدم كه در سجود بود ، او را برداشته در برگرفتم ، ديدم پاك و پاكيزه و بىآلايش به وجود آمده بود . از بعضى از احاديث مفهوم مىگردد كه در زمان تولّد هر چه حكيمه خاتون از قرآن مىخواند آن حضرت در شكم مادر مىخواند و از حديث ديگر معلوم مىشود كه ختنه كرده متولّد شده ، و از همان حديث و حديث ديگر نيز مستفاد مىگردد كه ملائكه آن حضرت را به آب كوثر و سلسبيل شسته ، با آنكه پاك و پاكيزه به وجود آمده بود . حكيمه خاتون مىگويد كه : حضرت ابو محمّد ( يعنى : امام حسن عليه السّلام ) مرا آواز داد كه : فرزندم را به نزد من بيار ، بردم حضرت صاحب الامر عليه السّلام را به نزد پدر بزرگوارش ، امام عليه السّلام آن حضرت را بر روى دو دست خود گرفت ، به روشى كه پاى مبارك حضرت صاحب الامر عليه السّلام بر سينهء شريف والد عالى مقدار بود ، و حضرت