مىباشد فرزند به اخوالش ، پس آن مرد گفت : گواهى مىدهم كه هيچ خداوندى سزاى پرستش نيست مگر اللّه تعالى و هميشه شهادت دادهام به وحدانيّت او و شهادت مىدهم كه محمّد رسول خداست و هميشه به رسالت او شهادت دادهام و اشاره به امير المؤمنين عليه السّلام كرده و گفت : گواهى مىدهم كه تو وصى پيغمبر خدا و بپاىدارنده حجّت اويى و هميشه به وصايت تو شهادت دادهام ، و شهادت مىدهم كه تو وصى او و بپاىدارنده حجّت اويى ، بعد از او اشاره به امام حسن كرده ، و شهادت مىدهم كه حسين بن على وصى پدر توست و به پاى دارندهء حجّت اوست بعد از تو ، و گواهى مىدهم كه على بن الحسين بپاىدارنده امر حسين است بعد از او ، و شهادت مىدهم براى محمّد بن على كه او بپاىدارنده امر على بن الحسين است و شهادت مىدهم به جعفر بن محمّد كه او بپاىدارنده امر محمّد بن على است ، و گواهى مىدهم كه موسى بن جعفر بپاىدارنده امر جعفر بن محمّد است ، و شهادت مىدهم كه على بن موسى بپاىدارنده امر موسى بن جعفر است ، و شهادت مىدهم كه محمّد بن على قائم به امر على بن موسى است ، و شهادت مىدهم كه على بن محمّد بپاىدارنده امر محمّد بن على است ، و گواهى مىدهم كه حسن بن على بپاىدارنده امر على بن محمّد است ، و شهادت مىدهم به مردى از اولاد حسين بن على كه مكنّى و مسمّى نمىشود تا ظاهر شود امرش ( مراد آن است كه : به نام و كنيت پيش از ظهور آن حضرت روا نيست آن حضرت را ذكر كردن ) ، پس پر كند زمين را از عدل آن چنان كه پر شده باشد از ستم ، و سلام بر تو باد يا امير المؤمنين ! و رحمت خدا و بركات او ، بعد از آن برخاست و رفت ، پس امير المؤمنين عليه السّلام به امام حسن گفت كه : يا ابا محمّد ! از پى او برو و ببين قصد كجا دارد ؟ و به كجا مىرود ؟ امام حسن عليه السّلام گفت كه : نبود الّا اينكه پا از مسجد بيرون نهاد ، ندانستم كه به كجا رفت ، برگشته به نزد امير المؤمنين آمدم و آن حضرت را اعلام نمودم ، حضرت امير عليه السّلام فرمود كه : يا ابا محمّد ! آيا
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 507
مساهمون: مير لوحى
ص٥٠٧